بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

ما و جافک (4):درک ما از استقلال طبقه کارگر

بدست • 16 اکتبر 2009 • دسته: اهم مطالب٬ منتشر شد

germanstriketwo
….
ج – تاکتیک ها
تا اینجا گفتیم که از نظر ما، مهمترین گامی که انقلابیون کمونیست باید در جهت ایجاد استقلال طبقاتی کارگران بردارند، تشخیص و تبیین استراتژی مستقل این طبقه در شرایط مشخص تاریخیِ جامعه مورد نظر است. امری که از طرف کمونیست ها، پس از حزب اشتراکیون اکثریون در سالهای اولیه یِ پس از انقلاب مشروطه ترک گشت. همچنین، گفتیم که این استراتژی مستقل در این مقطع از تاریخ جامعه یِ ایرانی، سرنگونی حکومت سرمایه داری جمهوری اسلامی از طریق انقلابی دمکراتیک و جایگزینی آن با حکومت جمهوری شورایی است. اما، صرف انجام این وظیفه، استقلال طبقه کارگر حاصل نگشته، بلکه برداشتن قدم های دیگری تا تأمین آن ضروری است.
در اینجا است که وظایف انقلابیون کمونیست از دایره محدود خود در آمده و در ارتباط با طبقه کارگر قرار می گیرد. طبقه کارگر بواسطه یِ روابط موجود در تولید سرمایه داری، از یکطرف، تنها طبقه ای است که با مبارزات خود علیه این نظام می تواند به آلترناتیو حکومتی در مقابل حکومت سرمایه داری عینیّت بخشد. اما، از طرف دیگر، طبقه کارگر بواسطه یِ همین روابط، دچار از خود بیگانگی ای گشته که او را از نقش تاریخی اش غافل می کند. این «از خود بیگانگی» (الینیشن Alienation ) گو اینکه برخاسته از طلسم کالا (Fetishism ) است، اما بدان خلاصه نمی شود. سرمایه داران و حکومت های سرمایه داری و روشنفکران لیبرال، برای حفظ عدم آگاهی طبقه کارگر به نقش تاریخی اش از هیچ هزینه و دروغ و توطئه ای فرو گذاری نمی کنند. رواج دیدگاه اکونومیستی در میان فعالان کارگری، در اثر تبلیغات آگاهانه بورژوازی و تأثیر آن در رهبران نا آگاه طبقه کارگر حاصل شده است. بورژوازی بصورتِ آگاهانه خواهانِ حفظ نا آگاهی طبقه کارگر بوظیفه و توان تاریخی اش است. آنها قرن هاست که با به کار گرفتن سیاست «چماق و هویج»، یعنی سرکوبِ وحشیانه یِ مبارزات و مبارزان و احزاب سیاسی طبقه کارگر، و عقب نشینی های مقطعی در مقابل خواسته های صرفاً اقتصادی آن، فضایِ لازم برای نفوذ اکونومیسم در میان فعالانِ کارگری را بوجود آورده اند. بخصوص، پس از پیروزیِ انقلاب اکتبر 1917، و توسعه یِ روحیه انقلابی کارگران جهان، درست در زمان نیاز اردوگاه سرمایه به ایجاد ثبات جهانی در روابط امپریالیستی اش، باعث تشدید بحران ناشی از نیاز توسعه طلبانه سرمایه شد و ساختار دولتی کردن سرمایه و عقب نشینی تاریخی در آن مقطع را به دولت های رفاه، ناگزیر ساخت. متأسفانه این تغییر استراتژی، با نفوذ نظام سلسه مراتبی (بوروکراسی) در احزاب کارگری و انتقال قدرت حزبی در جمع های کوچک غیر انتخابی مانند «اداره سیاسی» (پولیت بورو)، و انتقال قدرت سیاسی در حکومت شوراهای روسیه، از بدنه جامعه و شوراها به درون حزب، و بازسازی روابط و حاکمیّت بورژوازی در جامعه ی شوروی، همزمان شد. با در نظر گرفتن نقش رهبری حزب بلشویک در انترناسیونال سوم و دگر دیسی آن در اواخر دهه بیست قرن بیستم (1925 تا 1930)، تمامی این احزاب بسوی سیاست سازش و تبلیغ ناسیونالیسم و اکونومیسم روی آوردند و باعث شدند تا چنین دیدگاهِ «از خود بیگانه یِ» طبقه کارگر بصورت گسترده ای نشر و در میانِ فعالان طبقه کارگر نفوذ کرده و تا به امروز ثبات یابد.
پس قدم بعدی ایکه انقلابیون کمونیست در جهتِ ایجاد استقلال طبقاتی کارگران باید بردارند، مبارزه علیه این از خود بیگانگی و زدودنِ آن از میان فعالان و توده هایِ کارگران است. بدین ترتیب، روند تأمین استقلال طبقاتی کارگران، جدا از روند خودآگاهی ایشان به نقش تاریخی، استراتژی و تاکتیک طبقاتی خود نیست. بر این مبناست که انقلابیون کمونیست در برنامه خود برای تحقق انقلاب پرولتری و استقرار حکومت شوراها، باید تاکتیک های مناسبی را اتخاذ نمایند. بخش سوم «منشور پیشنهادی برای وحدت کمونیست های ایران» به این امر (تاکتیک ها) اختصاص داده شده است که ما حصل آن « نفی و طرد هر گونه سیاست بورژوازی و لیبرالیسم برای پیشبرد مبارزه انقلابی علیه حکومت سرمایه داری» است. البته در این مورد هم ما هیچگونه نو آوری ای نکرده ایم و تعیین این تاکتیک را بر مبنایِ تجربه یِ موفق انقلاب اکتبر 1917 و تاکتیک حزبِ آنزمان کمونیست بلشویک و تبلیغاتِ لنین قرار داده ایم.
همانطور که بارها اشاره کرده ایم، طبقه کارگر از نقش طبقاتی خود در جریان مبارزات روزمره و انقلابی علیه نظام و حکومت سرمایه داری آگاه می گردد. در بخش سوم از «منشور پیشنهادی برای وحدت کمونیست های ایران» آمده است:
«تاکتیک:
شرایط ویژه رشد سرمایه داری در ایران و متعاقبا شکل متمرکز و استبداد حکومتی آن باعث گشته تا بخشی از سرمایه داران بویژه سرمایه داران صنعتی و خرده بورژوازی از مراکز ثروت و قدرت دورمانده و به همین علت خواهان تغییر هیئت حاکمه کنونی و جایگزینی آن با الگوی متعادلی از هرم لیبرالی قدرت گردند تا مانع فروپاشی ساختار قدرت سیاسی و تغییرات بنیادین در روابط و مناسبات تولیدی و کلا نظام و شیوه ی تولید سرمایه داری شوند. این بورژوازی لیبرال-رادیکال که نماینده سیاسی بورژوازی دورمانده از قدرت است، بیش از آنکه با حکومت استبدادی خصومت داشته باشد، از اوج مبارزات توده ای و انقلاب کارگران وحشت داشته و سعی دارند که برای گمراهی آنان چهره ای انقلابی گرفته و شعارهای پرولتاریا را با حذف محتوای انقلابی و جایگزینی محتوای سازشکارانه و لیبرالی، در جهت منافع خود به تصرف درآورده و مبارزات ایشان را به کانال های مورد کنترل خود منحرف کنند تا از این توانایی مبارزاتی، در جهت چانه زنی با دیگر جناح های طبقه حاکم و سرمایه داری جهانی، برای بدست آوردن سهم بیشتری از حاصل استثمار کارگران و چپاول منابع مردمی، استفاده کنند. نتیجتا:
الف- تاکتیک کنونی پرولتاریای ایران، افشای عملکرد و طرد هر نوع سیاست سازشکارانه و خط مشی های رفرمیستی-بورژوایی است که نهادها و سازمان های بالقوه انقلابی مردمی را از اهداف و استراتژی کمونیستی طبقه کارگر به جهت منافع بورژوازی و حکومتش سوق می دهند.
ب- این مهم از طریق تبلیغ و ترویج سوسیالیسم علمی و اهداف کوتاه مدت و درازمدت پرولتاریای انقلابی و سازماندهی مبارزات طبقاتی پرولتاریا و جنبش های اجتماعی توسط کمونیست ها و تشکیل هسته های کمونیستی در سراسر جامعه ایران، در مراکز شغلی و محلات سکونتی، برای اعمال رهبری حزب طبقه کارگر بر کلیه ی جنبش های اجتماعی و سمت دادن آن ها به تحقق اهداف و شعارهای استراتژیک و هدف نهایی جنبش پرولتری قابل اجرا می باشد.
ج- همچنین کمونیست های ایران با قرائت های خرده بورژوازی از انقلاب، که گویا “نمایندگان” جدا از طبقه ی کارگر بصورت مستقیم و بدون مبارزه طبقاتی آگاهانه، هدفمند و سازمان یافته طبقه ی کارگر می توانند به اهداف نهایی و استراتژیک طبقه کارگر دست یابند، مرزبندی داشته و ایشان را از میان خود طرد می کنند.
د- همچنین کمونیست ها با تاکید بر ناگزیری استفاده از روش قهرآمیز و مسلحانه توسط طبقه کارگر برای شکستن مقاومت حکومت بورژوازی و تسلیح توده ها و تشکل آنها در سازمان های مسلح داوطلبانه در زیر فرماندهی مستقیم حکومت شورایی، از هرگونه توهمی نسبت به تاکتیک مسلحانه چریکی و یا تروریستی که زیر لوای “شکستن دیکتاتوری و استبداد” و یا “به حرکت در آوردن توده ها” مطرح می گردند، مرزبندی داشته و مبلغین و مجریان چنین تاکتیکی را از میان خود طرد می کنند.»
پس بدین ترتیب، این وظیفه یِ انقلابیون کمونیست در هسته ها و کمیته های کمونیستی است که در تجمعات و تشکلاتِ کارگری، از هر نوع، شرکت کرده و در جریان روز مبارزات ایشان، آنان را با نقش تاریخی خود آگاه سازند و در پیشبرد همین مبارزات، تجاربِ گرانقدر و پیروزمندانه یِ طبقه کارگر را در اتخاذ راه ها و روش هایِ متنوع انتقال دهند. از لحاظ سیاسی، این بدان معناست که در جریان مبارزه یِ طبقاتی کارگران علیه سرمایه داری، کلیه سیاست ها، راه ها و روش هایی را که بورژوازی برای منحرف کردنِ این مبارزات و اذهانِ کارگران از منافع و اهدافِ طبقاتی شان، طراحی و تبلیغ می کند را پیگیرانه افشاء کرده و نمایندگانِ فکریِ ایشان را در میانِ کارگران منزوی سازند.
ادامه دارد ….

دیدگاه خود را بیان کنید.