بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

مرگ عجیب اسامه بن لادن – گرایش انترناسیونالیست کمونیستی

بدست • 24 جولای 2011 • دسته: اهم مطالب٬ گزارش ها و تحلیل ها


اینکه چگونه بن لادن واقعا مرد، ما احتمالا هرگز نخواهیم دانست. حمله یگان ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا، رعد آسا، سریع ، مصمم و بدون ردیابی بود. در عرض چند ساعت، پناهگاه ویلایی وی مورد یورش قرار گرفت و شکار کشته شد، جسد وی با هلیکوپتر به کشتی منتظر در وسط اقیانوس هند حمل شد. روایت ایالات متحده امریکا، میخواهد ما را متقاعد کند که او حتی بشکل اسلامی دفن شد. چرا او صرفا بازداشت نشد که در دادگاه بین المللی محاکمه شود، چرا با چنین عجله و شتاب، چرا حتی یک فریم از کل فرایندی که فیلم برداری شده بود، نشان داده نشد؟
پاسخ ساده است : چون “گل پامچال سبز” بدون هیچ ردی باید ناپدید میشد، چون محاکمه او “پته ها” را روی آب میریخت که بنفع سرویس مخفی ایالات متحده و دولت بوش — کلینتون، نبود و به تصویری که دولت اوباما دوست دارد از خود بدهد، صدمه میزد. همانطور که می دانیم، سازمان سیا به مدت ۱۲ سال، از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۱، از اسامه بن لادن به عنوان هماهنگ کننده و مربی بنیادگرایی بین المللی اسلامی(القاعده در افغانستان در سال ۱۹۸۸ تاسیس شد) علیه اتحاد جماهیر شوروی، با نمایشنامه افغان در جنگ سرد استفاده کرد. خود طالبان، توسط سرویس های مخفی و با کمک اطلاعاتی ارتش پاکستان (آی اس آی) و کمک های مالی واشنگتن و عربستان سعودی و شرکت نفت آنو کال ( Unocal ) با پروژه های استخراجی بزرگ در آسیای مرکزی، کنترل و حمل و نقل نفت و گاز در قزاقستان و کشورهای همسایه، اختراع شد.
افغانستان قرار بود به منطقه عبور خطوط مختلف لوله های گاز و نفت، برای جلوگیری از رقابت با مناطق تحت کنترل روسیه و ایران تبدیل شود. در این چشم انداز، دولت های مختلف آمریکا، از مجاهد ربانی و شاه مسعود حمایت کرده و سپس آنها را کنار گذاشته روی طالبان تمرکز کردند، زمانی که این کارت نیز شکست خورد، آنها علی رغم ایجاد دولت کرزی که هنوز در قدرت است، به حمایت از مجاهدین بازگشته و قلمرو افغانستان را حتی بی ثبات تر از قبل ساختند.
همه چیز طبق نقشه جلو رفت، به جز اینکه هیچ چیزی نصیب آمریکا نشد، با توجه به دو متغیر “مستقل” از هم، یکی اینکه شاه مسعود ملی گرا، قبل از حمله به طالبان از بین برده شد، چرا که او تمایلی نداشت که برای بار دوم مورد استفاده قرار گیرد و دیگر اینکه مرد نفت “انترناسیونالیست”، که پس از جنگ اول خلیج فارس از دایره حمایت امریکا خارج و به دلیل وضعیت وخیم اقتصاد داخلی امریکا و پروژه های امپریالیستی آینده، ناگهان کنار گذاشته شده بود.
هر آنچه که در ابوت آباد پاکستان اتفاق افتاده باشد، هم — رویدادی و ارائه موفقیت در برابر تروریسم بین المللی در دیس نقره، به شدت مورد نیاز دولت اوباما بود. رئیس جمهور فعلی که به هیچ یک از وعده های انتخاباتی خود عمل نکرده و به کمترین درجه از محبوبیت، در تاریخ کوتاه خود رسیده بود، پس از یورش دوم ماه مه، محبوبیت او در نظر سنجیها تا ۱۰ درجه صعود کرد. او در نتیجه موقعیت خود را در افکار عمومی داخلی امریکا بالا برده و در حوزه آسیا، امپریالیسم آمریکا را که در سال های اخیر بخاطر دولت بوش و اثرات مخرب بحران اقتصادی، با مشکلات جدی مواجه شده بود، دوباره مطرح کرد.
اگر چه دشمن شماره یک حذف شد، اما اوباما سریعا اعلام کرد که مبارزه با تروریسم تمام نشده است، از میان برداشتن اسامه هر چند یک پیروزی قابل توجه بود، اما جنگ بر علیه جهادیسم بنیادگرا، طولانی و دشوار خواهد بود. بنابراین خروج از افغانستان طبق نقشه یعنی در سال ۲۰۱۴ ، به شرطی که دولت کابل، نه لزوما برهبری حامد کرزی، نشان دهد که قادر به اداره کشور باشد، انجام خواهد شد. پنتاگون در غیر این صورت ممکن است فکر دیگری کند و در آنجا بماند. با این حال، به هر طریق که مسائل پیش رود،، نیروی ذخیره قابل توجه نظامی، برای حفاظت از منافع واشنگتن در هر دو منطقه شمال و نزدیک به پاکستان باقی خواهند ماند.
در حالی که پاکستان برای چندین دهه متحد رسمی ایالات متحده، مهره توازن استراتژیک در آسیا و پشتوانه سیاست های امپریالیستی آمریکا در منطقه بوده است، اما برای این ایثار گری، حمایت و تضمین لازم را دریافت نکرده است. مناسبات با دولت سابق مشرف هم همین بود و نگرش به رئیس جمهور فعلی، زرداری نیز تغییر نکرده است. رنجش آمریکا، در بیش از یک مناسبت، به شکایت آشکار از ابهام در رهبری پاکستان در مبارزه با تروریسم، طالبان، و تمامی آن سازمان های سیاسی و نظامی که ایالات متحده را نگران میکند، منجر شده است. به عبارت ساده تر، اتهام این بوده که دولت واشنگتن میلیاردها دلار سرازیر اسلام آباد کرده اما از آنها استفاده مناسب نشده و افزون بر این، با توافقات انجام شده، به اندازه نیرویی که برای حفاظت باید انجام میشده، عمل نشده است.
به شکلی که ماموریت ابوت آباد برای گرفتن و کشتن بن لادن انجام شد، نشانگر این موضوع ست. استقرار و استفاده نامتناسب از نیروها (چهار هلیکوپتر، حداقل دو هواپیماهای بدون سرنشین، ده ها تن از افراد متعلق به نیروهای ویژه، قابلیت ارتباط با نیروهای دریایی مستقر در اقیانوس هند) قابل توجیه برای واکنش احتمالی نیرو های بن لادن نبود، که در ضمن، هیچ مقاومتی از خود نشان ندادند، اما نگرانی از این بود که که آی اس آی و ارتش پاکستان دستگیری او را سخت تر کرده و یا حتی به فرار او کمک میکردند. برای هر کسی واضح بود که بن لادن نمی توانست در این خانه که هفتاد متر از پادگان ارتش پاکستان بیشتر فاصله نداشت، به مدت هشت سال بدون اطلاع سرویس های مخفی و سیاستمداران در اسلام آباد از حضور مهمان خود، در آنجا بماند.
تروریسم به کنار ، تمرکز اوباما روی نگرانی نفوذ چین در این منطقه است. برای چندین سال پکن در حال نفوذ در منطقه غنی کندز در مرکز شمال افغانستان، حتی با وجود مقدار متوسط گاز و نفت و معادن مس و آهن، بوده است. در حالیکه امپریالیسم آمریکا متحمل هزینه های عملیات نظامی به منظور حمایت از رژیم فاسد کرزی بوده ، چینی ها برای بهره برداری از منابع معدنی و انرژی کابل با رضایت دولت افغانستان، ۳/۵ میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده اند. چیزی که در پاکستان هم رخ داده است، در ثروتمندترین منطقه معدن در کشور، بلوچستان، که در آن ۲۰۰ میلیارد ین سرمایه گذاری برای ساخت بندر گوادر که قرار است به یک مرکز بزرگ در مسیرهای عمده نفت از اقیانوس هند، تبدیل شود.
علاوه بر همه اینها، باید حمایت صریح و روشن چین از پاکستان بر ضد هند، و کمک های اعلام نشده دو کشور همسایه به طالبان در این منطقه را نیز افزود. پس جای تعجبی نیست، همانطور که چند ماه قبل، در ژورنال وال استریت خواندیم، رئیس جمهور زرداری سعی کرده بود که همتای خود کرزی را متقاعد کند که اتحاد با ایالات متحده را رها کرده و به اتحاد سخاوتمند تر و امن تر با چین روی آورد. این همان زرداری است که پس از روی کار آمدن در سال ۲۰۰۸ ، پنج بار به پکن سفر کرده است، هدف، قطعا بازدید از “شهر ممنوعه” نبوده است. محور استراتژیک کابل — اسلام آباد، که زمانی نشانگر برتری مطلق امپریالیسم آمریکا بود، حالا به نفوذ عمیق چینی ها تن داده است. در این میان نقش مواد خام و انرژی، عبور خطوط لوله نفت و گاز، ارزش استراتژیک جغرافیایی دو کشور، و نه کم اهمیت تر؛ سرمایه گذاری تولیدی با هزینه دستمزد های ناچیز، همه بخشی از این بازی بوده اند.
اگر برخورد درون امپریالیستی حاضر شاهد افت تدریجی منافع آمریکا باشد، جریان جدید “خط اوباما” در تلاش است که با هر وسیله، زمین از دست رفته را با رویکرد قدرت نرم، در تضاد با سلف خود اما با همان اهداف، مجددا به دست آورد،. نه بیشتر، و نه بهتر، نه تنها با جنگ های مداخله جویانه، که تاکنون از نظر اقتصادی فاجعه و بی فایده بوده اند، بلکه با پذیرش سیاسی “انقلاب های” خاورمیانه، با بازگشت به مسئله فلسطین، با پرداخت دو میلیارد دلار به هر کسی که مایل به پذیرفتن حمایت واشنگتن باشد. موسیقی کمی تغییر کرده است، اما رهبر ارکستر همان بود که هست.
با بن لادن و یا بدون او، مانور های امپریالیستی متوقف نشده اند. سرمایه داران همیشه، به خصوص زمانی که آنها با اثرات ویرانگر بحران عمیق اقتصادی روبرویند، نمی توانند صرفا تماشاگر انفجار تضاد سیستم باشند. آنها هزینه ها را به پرولتاریا بین المللی تحمیل میکنند و مجبورند تمامی اقدامات لازم را در تئاتر امپریالیسم بین المللی انجام دهند بطوریکه آنها قادر به ادامه حیات خود شوند، حتی اگر فقر و انقیاد دیگران شرط لازم برای بقای آنها باشد.
اف دی

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.