بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

کمون پاریس 1871: دورانی که کارگران قدرت را به دست گرفتند – ترجمه: مهرداد مینایی

بدست • 24 جولای 2011 • دسته: اهم مطالب٬ متون آموزشی


140 سال پیش بورژوازی فرانسه، با قتل عام بیش از بیست هزار کارگر نقطه پایانی بر نخستین تجربه عظیم انقلابی پرولتاریا نهاد. کمون پاریس نخستین باری بود که طبقه کارگر در چنین حد و اندازه و قدرتی در صحنه تاریخ ظاهر می شد. نخستین بار بود که کارگران نشان می دادند که تنها طبقه انقلابی در جامعه و قادر به خرد کردن ماشین دولت بورژوایی هستند.
امروزه طبقات حاکم می کوشند به هرقیمتی که شده کارگران را قانع کنند که چشم انداز هیچ جامعه ای غیر از جامعه سرمایه داری در افق مبارزاتی دیده نمی شود و به این ترتیب آنها را در برابر بربریت و بلایای جهان مدرن بی دفاع سازند. به همین دلیل امروزه ضرورت تام دارد تا طبقه کارگر با مرور گذشته مبارزاتی خود، اعتماد به نفس از دست رفته خود را باز یابد و خود را با تمام قوا آماده مبارزه نهایی در آینده کند. تجربه گرانقدر کمون پاریس نشان داد که علیرغم ناپختگی شرایط برای انقلاب کمونیستی در آن دوران، پرولتاریا تنها طبقه ای است که می تواند تمامیت نظم بورژوایی را به چالش بکشد.
در تاریخ جنبش کارگری، کارگران نسل اندر نسل به کمون پاریس به مثابه منبع تجربه آموزی و الهام گیری رجوع کرده اند. خصوصا ً انقلابات 1905 و 1917 روسیه ملهم از درس ها و تجارب این انقلاب بودند. تا اینکه انقلاب پیروزمند 1917 انجام گرفت و سرمشقی نوین برای مبارزات پرولتاری آتی شد.
امروزه تبلیغات بورژوایی می کوشد تجارب انقلابی اکتبر را برای ابد به خاک بسپارد و با یکسان انگاری کمونیسم با انحرافات و اشتباهات بعدی که به نام سوسیالیسم بازار و واقعا ً موجود در صحنه مبارزات ظاهر شد، کارگران را از نگاه به آینده روشن باز دارد. از آنجا که چنین تحریفی در باره کمون پاریس امکان ندارد بورژوازی می کوشد چهره انقلابی کمون را با خزعبلاتی همچون جنبش وطن پرستانه و دفاع از ارزش های جمهوری، مخدوش کند.
ادامه کمون پاریس 1871 …. از ص 2
مبارزه ای بر علیه سرمایه ، نه مبارزه ای میهن پرستانه
کمون پاریس هفت ماه پس از شکست لوئی بناپارت در سدان در طی جنگهای فرانسه- پروس برقرار شد. روز چهارم سپتامبر کارگران پاریس بر علیه شرایط دهشتناکی که ماجراجویی های نظامی بناپارت بر آنها تحمیل کرده بود قیام کردند. در حالیکه نظامیان بیسمارک در دروازه های پاریس اردو زده بودند، جمهوری اعلام شد. از آن به بعد گارد ملی که اساساً از قشرهای پایینی خرده بورژوازی تشکیل یافته بود وظیفه دفاع از شهر را در برابر دشمن پروسی عهده دار شد. کارگران که در معرض گرسنگی قرار گرفته بودند به گارد ملی پیوستند و چیزی نگذشت که اکثریت گارد را تشکیل دادند. طبقه حاکم می کوشید این روند را به مثابه مقاومت ” خلقی” میهن پرستانه بر علیه مهاجمین پروسی بنمایاند؛ اما خیلی زود مبارزه برای دفاع از پاریس راه را برای مبارزه ای حیاتی تر بین دو طبقه آنتاگونیست و اصلی جامعه یعنی پرولتاریا و بورژوازی هموار کرد. بعد از 131 روز محاصره دولت فرانسه فلج شد و پیمانی نظامی با نیروهای مهاجم پروسی امضاء کرد. رهبر جدید دولت جمهوری درک کرده بود که با توجه به دشمنی های فزاینده لازم است هرچه زودتر پیمانی نظامی با پروس با هدف خلع سلاح کردن پرولتاریای پاریس امضاء کند زیرا پرولتاریا به دشمنی جدی در برابر طبقه حاکم تبدیل شده بود. روز هیجدهم مارس سال 1871 نخستین نقشه محیلانه آنها طرح و آماده اجرا شد: آنها با ادعای اینکه سلاح ها جزء بیت المال و به تبع جزء اموال دولتی است لازم است گارد ملی تعداد بیش از دویست عراده توپ را که در محلات کارگری مونتمارت و بلویل پنهان کرده بود، تحویل دهد. این تلاش با مقاومت جانانه کارگران و همبستگی و جنبش برادری بین نیروهای نظامی و مردم پاریس با شکست روبرو شد. نقش بر آب شدن تلاش برای خلع سلاح کارگران و مردم پاریس، آتش جنگ داخلی بین کارگران پاریس و دولت بورژوازی که در کاخ ورسای پناه گرفته بود را شعله ور کرد. کمیته مرکزی گارد ملی روز 18 ماه مارس که قدرت را به طور موقت در دست گرفته بود، اعلام کرد: ” در نتیجه توطئه ها و خیانت های طبقه حاکم، پرولتاریای پاریس درک کرده است که زمان آن رسیده تا با عهده دار شدن مسئولیت امور مردم به وظیفه تاریخی خود عمل نماید(…) پرولتاریا درک کرده است که وظیفه بلافصل و حق مطلق اوست که خود سرنوشت خویش را بدست بگیرد و با تسخیر قدرت پیروزی اش را مسجل نماید”. در همان روز، کمیته، انجام انتخابات فوری با شرکت تمامی نامزدهای طبقات مختلف و با حق رای همگانی را اعلام کرد. روز 26 ماه مارس انتخابات انجام شد و دو روز بعد کمون اعلام شد. چندین گرایش در کمون حاظر بودندو نماینده داشتند: اکثریت با بلانکیست ها بود. و اقلیت در اختیار سوسیالیست های پرودونی از اتحادیه انترناسیونال کارگری ( انترناسیونال اول) بود.
بلافاصه دولت ورسای برای خارج کردن قدرت از دست طبقه کارگر دست به ضد حمله زد. در طی دو ماه حیات کمون توپ باران پایتخت از سوی بورژوازی فرانسه با کمک نیروهای پروسی ادامه یافت.
پرولتاریا به خاطر دفاع از سرزمین مادری در برابر دشمن خارجی مبارزه نمی کرد بلکه، مبارزه آن برای دفاع از خود در برابر دشمن خانگی بود. مبارزه بر علیه بورژوازی “خودی” و نمایندگان دولت ورسای بود. به همین علت بود که پرولتاریا از تسلیم و تحویل سلاح به بهره کشان سرباز زد و کمون را برپا نمود.
مبارزه برای نابودی دولت بورژوازی ، نه برای دفاع از آزادی های جمهوری
بورژوازی رسواترین دروغ هایش را از در پوششی از واقعیت پنهان می کند. ادعای همیشگی آنها این بوده که کمون بر اساس اصول 1789 شکل گرفته و هدف از این ادعا فروکاستن نخستین تجربه انقلابی پرولتری به دفاع صرف از آزادی های جمهوری است. منظور بورژوازی از آزادی های جمهوری همان آزادی های بورژوازی فرانسه است که در مبارزه بر سلطنت طلبان خواستار آنها بود. روح اصلی کمون را باید در آرمانهای خودرهانی پرولتاریای جوان 1871 دید که نخستین گام جسورانه را برای مبارزات حیاتی تر در آینده برداشت. این نخستین بار در تاریخ بود که قدرت رسمی بورژوازی در یکی از قدرتمندترین پایگاههایش در جهان سرنگون می شد. پرولتاریا، و نه هیچ طبقه ی ِ دیگری، رهبر این مبارزه نفس گیر بود. بی شک این پرولتاریا تازه گام های نخستین خلوص و بی پیرایگی خود را بر می داشت و هنوز حامل بسیاری از گرایشات خرده بورژوایی و گرایشات آلوده دیگر بود که از سال 1789 پابه میدان گذاشته بودند. علیرغم همه ی اینها ، پرولتاریا موتور محرک کمون بود. گرچه هنوز امکان انجام انقلاب جهانی میسور نبود( زیرا پرولتاریا هنوز دوران طفولیت خود را طی می کرد و هنوز کاپیتالیسم تمام امکانات خود را برای توسعه نیروهای تولیدی از دست نداده و به مرحله پوسیدگی نرسیده بود) اما کمون راهی را که پرولتاریا در آینده لاجرم می بایست بپیماید به روشنی نشان داد.
علاوه بر این وقتی کمون قالب اصول انقلاب بورژوایی را در برنامه خود گنجانید محتوای خواسته هایش با محتوای خواست های بورژوازی تفاوت بنیادین داشت. برای مثال منظور بورژوازی از ” آزادی ” همان آزادی تجارت و آزادی در بهره کشی از نیروی کار ، و یا مقصود بورژوازی از برابری، همان برابری بورژواها در قبال امتیازات طبقه آریستوکرات بود. برادری در نظر آنها هماهنگی بین سرمایه و نیروی کار و یا به عبارت دیگر تسلیم استثمارشونده به استثمار کننده بود. در نظر پرولتاریای حاضر در کمون ” آزادی ، برابری و برادری” به معنای الغای بردگی مزدی ، استثمار انسان از انسان و رهایی از قید و بند جامعه تقسیم شده به طبقات بود. در طی دو ماهی که طبقه کارگر سازمان اجتماعی پاریس را سر و سامان می داد این آرزوها بیان و جامه ی عمل می پوشید. ماهیت واقعی طبقاتی کمون در عملکردهای اقتصادی و سیاسی آن و نه در شعارهایی که طی گذشت زمان پی در پی از سوی بورژوازی تحریف و تهی شده ، نهفته است.
کمون دو روز پس از اعلام موجودیت اش، با حمله سیاسی حساب شده ی ِ همه جانبه به ماشین دولتی قدرت طبقاتی خود را به رخ طبقات استثمارگر کشید: انحلال نیروهای پلیس که در سرکوب مردم دخالت کرده بودند، نیروهای نظامی سرکوبگر و همه قوای مسلح حافظ امتیازات طبقاتی. تنها نیروی مسلح شناخته شده ” گارد ملی ” بود ، درهم شکستن همه سیستم دولتی، مصادره اموال کلیسا، نابودی گیوتین ها. آموزش آزاد ِ اجباری و … نابودی ستون ” وندوم” که نشانه ای منویات شوینیستی ناپلئون اول بود ، عمل سمبولیکی دیگری در این راستا بود . در همان روز کمون اعلام کرد ” پرچم کمون جمهوری جهانی است ” با انتخاب خارجیان به عضویت کمون ( از جمله دورنبروسکی لهستانی به عنوان مسئول امور دفاعی، و فرانکل مجاری به عنوان مسئول امور کارگری) ماهیت انترناسیونالیسم پرولتری کمون بیش از پیش هویدا شد.
در بین همه ی ِ این محاسبات سیاسی یکی از آنها بیش از هر چیزی دروغ بودن ادعای دفاع پرولتاریای پاریس از جمهوری بورژوایی را نمایان می کند: امکان جایگزینی دائمی نمایندگان کمون که همین امر نشانگر پاسخگویی مداوم آنها به انتخاب کنندگان شان بودند. کمون در واقع شکلی از ” شوراهای کارگری” بود که در انقلاب 1905 به قول لنین ” کشف نهایی از دیکتاتوری پرولتاریا” بود. اصل جایگزینی و امکان انتخاب و عزل دائمی نمایندگان که پرولتاریا در طی تسخیر قدرت پذیرفت بار دیگر ماهیت پرولتری کمون را تایید می کند. بر عکس، دیکتاتوری بورژوازی که با ماسک دمکراتیک قدرت را در دست اقلیتی استثمارگر به ضرر اکثریت استثمار شونده متمرکز می کند امکان جابه جایی قدرت را ناممکن می سازد. اصول انقلاب پرولتری به هیچ نیرویی اجازه نمی دهد تا موقعیت خود را بالای جامعه قرار دهد. تنها اکثریتی که مخالف اقلیت استثمارگر است می تواند در مقام اداره دمکراتیک جامعه قرار گیرد.
از آنرو که محاسبات سیاسی کمون بروشنی نشانگر ماهیت پرولتاری آن است اما سیاست های اقتصادی آن دارای محدودیت های خود است اما در عین حال نمی توانست از دفاع از حقوق طبقه کارگر چشم پوشی کند: الغای اجاره، الغای کار شبانه برای بعضی از صنوف مثل نانوایی ها، الغای تنبیهاتی که منجر به کسر حقوق می شد، بازگشایی و مدیریت کارگری کارگاههای بسته شده ، پرداخت دستمزد به نمایندگان کمون در حد دستمزد کارگران و …
واضح است که این شکل از سازماندهی اجتماعی ، ربطی به ” دمکراتیزاسیون ” دولت بورژوازی ندارد و اساسا ً در پی نابودی بنیانهای آن است. این دستآورد در حقیقت همان درس بنیادی است که کمون به کل آینده ی ِ جنبش کارگری تقدیم نمود. این همان درسی است که پرولتاریا در روسیه با تاکید لنین و بلشویک ها در اکتبر 1917 با روشنی و وضوح عملی کرد. همآنگونه که مارکس در هیجدهم برومر لویی بناپارت اشاره کرده بود ” تاکنون همه ی ِ انقلابات سیاسی ، ماشین دولتی را به جای نابود کردن ، بهبود بخشیده بودند” . گرچه شرایط هنوز برای برانداختن بورژوازی مهیا نشده بود اما کمون پاریس، آخرین انقلاب سده ی ِ نوزدهم، طلیعه دار جنبش های انقلابی در سده ی ِ بیستم شد. کمون پاریس در عمل نشان داد که ” طبقه کارگر به سادگی نمی تواند صرفا ً ماشین دولتی را حاضر و آماده تصاحب کند و در جهت اهداف اش بکار گیرد. زیرا ابزار سیاسی ِ بردگی پرولتاریا نمی تواند ابزار ِ رهایی اش باشد”( مارکس، جنگ داخلی در فرانسه).
خشم تشنه به خون ِ بورژوازی در برابر تهدید پرولتاریا
طبقه حاکم نمی توانست بپذیرد که طبقه کارگر به خود جرات بدهد و در برابر نظم و قدرت بورژوازی قد علم کند. به همین دلیل پس از فتح مسلحانه پاریس و برقراری مجدد قدرت خود با استفاده از قوای سرکوبگر چنان سبعیت و وحشی گری از خود نشان داد که حمام خون وی هیچگاه از ذهن کارگران زدوده نخواهد شد. به همان میزانی که حکومت کارگری هول و هراس در جان بورژوازی انداخته بود واکنش ضدبشری بورژوازی هم حد و حصری نداشت. از آغاز ماه آوریل نیروهای بورژوازی و بیسمارک که بنادر شمال و شرق پاریس را اشغال کرده بودند” اتحاد مقدس” خود را برای نابودی کمون برقرار کردند. از همان زمان بورژوازی نشان داد که حاضر است در مقابله با دشمن طبقاتی خود ملیت و وطن پرستی دروغین ادعایی خود را فدا کند. این همکاری بین ارتش فرانسه پروس باعث محاصره کامل پایتخت شد. روز هفتم آوریل نیروهای ورسای بندر غربی پاریس را اشغال نمودند و در نتیجه ی ِ روبرو شدن با مقاومت همه جانبه نیروهای کمون بورژوازی از بیسمارک تقاضا کرد تا 60000 نفر از سربازان اسیر شده ی ِ فرانسه در سدان را آزاد کند تا به نیروهای ورسای در سرکوب نیروهای گارد ملی کمون بپیوندند. همین امر موجب شد تا نیروهای ورسای از ماه می به بعد تفوق نفری قابل ملاحضه را کسب کنند. در نیمه نخست ماه می جبهه جنوب شکست خورد. در روز بیست و یکم همان ماه نیروهای ورسای به فرماندهی ژنرال گالیفر با استفاده از معابری که از سوی نیروهای پروسی گشوده شدند ، از شمال و شرق وارد پاریس شدند. هشت روز تمام جنگ همه جانبه در محلات کارگری پاریس با شدت و حدت فوق العاده ای ادامه یافت. آخرین مبارزان کمون همچون برگ های درخت در ارتفاعات بلویل و منیلمونتانت به خاک افتادند اما سرکوب خونین کمونارها به آنجا ختم نشد. طبقه حاکم می خواست پیروزی خود را با خشم بیکران و سرکوب همه جانبه پرولتاریا ی ِ بی سلاح کامل کند. طبقه ی ِ ” بی سروپایی ” که به خود جرات داده بود و حاکمیت ستم و استثمار را به زیر سوال برده بود. در حالیکه به نیروهای بیسمارک دستور داده شد تا همه ی ِ مظنونین به مقاومت در برابر پروس را دستگیر کنند همزمان نیروهای گالیفت کشتار جمعی بر علیه کودکان و زنان و مردان بی دفاع راه انداختند و با تفنگهای خودکار و جوخه های اعدام و آتش به قتل و تجاوز پرداختند.
هفته ی ِ کشتار با قتل بیش از 20000 نفر به پایان رسید. بدنبال آن دستگیری های جمعی آغاز شد. برای دادن درس درست و حسابی به پرولتاریا زندانیان قتل عام شدند. هزاران کودک در ” خانه های بازآموزی و اصلاح و تربیت بورژوایی جا داده شدند”.
به ایت ترتیب بود که طبقه حاکم نظم و اقتدار خود را مجددا ً برقرار کرد. این واکنشی است که طبقه بورژوازی در برابر تهدید قدرت طبقاتی اش از خود بروز می دهد. کمون تنها به دست جناح بسیار ارتجاعی بورژوازی در خاک و خون غرق نشد بلکه نیروهای سلطنت طلبان، جناح جمهوری خواه ” دمکراتیک” ، شورای ملی و پارلمانترهای لیبرال در این توطئه شوم و کثیف مشارکت داشتند و مسئول مستقیم و غیرمستقیم کشتار بودند. پرولتاریا هیچگاه اعمال ” باشکوه ” دمکراسی بورژوایی را فراموش نخواهد کرد. هرگز!
با سرکوب و شکست کمون، که منجر به ناپدید شدن انترناسیونال اول شد، طبقه ی ِ حاکم نتایج شکست کمون را به کارگران سراسر جهان خصوصا ً طبقه کارگر فرانسه که از سال 1830 پیشتاز مبارزات پرولتاری بود، تحمیل کرد. طبقه کارگر فرانسه تا ماه می 1968 نتوانست جای خود را در صفوف نخست مبارزه پیدا کند. پس از 40 سال تهاجم ضد انقلابی کارگران فرانسه با اعتصاب عمومی و روحیه ی ِ میلیتانت چشم انداز نوینی در برابر جبهه ی ِ کار و پیکار گشودند . اینهمه تصادفی نبود . پرولتاریای فرانسه در اتحاد با پرولتاریای جهان نوید دنیایی بهتر را سر داده و بر ممکنات اجتناب ناپذیر که همانا سرنگونی سرمایه داری است، پای می فشارد.
دوران تاریخی جدیدی که از ماه می سال 1968 آغاز شده ، نشان می دهد اگر بشریت بخواهد از بربریت موجود خلاصی یابد ، انقلاب پرولتری نه تنها ممکن بلکه ضرورتی تام است . در مقابل، بورژوازی با تمام قوا می کوشد پرولتاریا از تجارب انقلابی گذشته خود جدا سازد و با تحریف و دروغ پراکنی امید به آینده بدون استثمار را در آنها بکشد و به زعم خود سیستم سرمایه داری را جاودانه سازد. شکی نیست خواب امپریالیست ها تعبیر نخواهد شد.

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.