بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

تاریخچه اتحادیه کمونیست ها(بخش سوم) – فردریش انگلس ،ترجمه م. مینایی

بدست • 5 مارس 2011 • دسته: اهم مطالب٬ متون آموزشی


کافی است گفته شود در بهار سال 1847مول مارکس را در بروکسل ملاقات کرد و پس از آن بلافاصله برای دیدن من به پاریس آمد و چندیت بار از سوی رفقای اش در اتحادیه از ما دعوت به پیوستن به اتحادیه نمود. بنا به گفته وی آنها متقاعد شده بودند که موضع ما در خصوص لزوم رها کردن اتحادیه از سنت قدیمی و قید و بندهای اندیشه مبتنی بر توطئه گری ضرورت تام دارد. شرط ما برای ورود به اتحادیه این بود که باید برای ما فرصت دفاع از کمونیسم انتقادی خود در برابر کنگره اتحادیه به صورت ارائه مانیفستی که مانیفست اتحادیه نامیده خواهد شد بدهند و سهمیه ویژه ای برای جایگزینی افراد و بروز کردن اتحادیه با اهداف نوین اختصاص دهند.
ما هیچ شکی نداشتیم که وجود سازمانی در میان طبقه کارگر آلمان حتا برای اهداف تبلیغی ضروری است. و اینکه این سازمان که حتما ً خصلت محلی نخواهد داشت حتا در خارج از آلمان هم باید مخفی باشد. البته قبلاً ًسازمانی در قامت اتحادیه وجود داشت. سازمانی که اینک اعضای آن ضمن تایید مواضع ما جهت همکاری با ما اعلام آمادگی می کردند. آیا می شد پیشنهاد آنها را رد کرد؟ البته که نه. به این ترتیب ما به اتحادیه پیوستیم و مارکس انجمن اتحادیه را در بروکسل با شرکت دوستان نزدیک مان تشکیل داد و من هم در پاریس با سه انجمن ارتباط برقرار کردم.
در تابستان سال 1847 نخستین کنگره اتحادیه در لندن برگزار شد که در آن دبلیو ولف نمایندگی بروکسل را به عهده داشت و من نمایندگی لندن را. در این کنگره قبل از هرچیز سازمانیابی مجدد اتحادیه انجام گرفت. انچه از دوران توطئه گری اتحادیه باقی مانده بود و به دوران سنتی اتحادیه مربوط می شد از بین رفت. اینک اتحادیه دارای مجامع، حوزه ها، حوزه های رهبری، کمیته مرکزی و کنگره بود و از آن پس خود را ” اتحادیه کمونیست ” نامید.
» هدف اتحادیه براندازی بورژوازی ، برقراری
حاکمیت پرولتاریا ، نابودی جامعه کهنه بورژوایی
مبتنی بر آنتاگونیسم های طبقاتی و ایجاد جامعه نوین
بی طبقه و بدون مالکیت فردی است. «

—- نخستین مقاله اینگونه به قلم در آمد. سازمان کاملا ً دمکراتیک بود. افراد و کمیته ها انتخابی و در هر لحظه قابل برکناری بودند. این امر جلوی هرگونه توطئه و دیکتاتور ی را سد می کرد و به این ترتیب اتحادیه – حداقل در دوران صلح – به نهاد تبلیغی صرف تبدیل شد. این قوانین جدید برای بحث در اختیار جوامع قرار گرفت – روند جاری دمکراتیک بود – و به این ترتیب در کنگره دوم مجددا ً مورد بررسی قرار گرفت و نهایتا ً در 8 دسامبر سال 1847 مورد قبول واقع شد. این قوانین در صفحه 239 ضمیمه X جلد نخست ورموث و استایبر Wermuth and Stieber مجددا ً چاپ شدند.
کنگره دوم در روزهای پایانی نوامبر و اوایل دسامبر همان سال برگزار شد. در این کنگره مارکس هم حضور یافت و طی مباحث پرشور و طولانی از نقطه نظرات نوین اش دفاع کرد. کنگره حداقل ده روز به طول انجامید. در پایان بعد از رفع شدن شک و تردیدها تمام مواد پیشنهادی با اکثریت کامل آراء تصویب شد و مارکس و من موظف به تهیه مانیفست شدیم. اینکار بلافاصله بعد از تصمیم گیری انجام شد. چند روز قبل از انقلاب فوریه برای چاپ به لندن فرستاده شد. از آن زمان به بعد مانیفست به سراسر جهان فرستاده شده و به زبان های مختلف ترجمه و به عنوان راهنمای عمل بسیاری از جبش های پرولتاری جهان مورد استفاده قرار گرفته است. به جای شعار قدیمی اتحادیه مبنی بر ” همه انسانها برادرند” شعار مبارزاتی جدیدی ظاهر شد: ” کارگران جهان متحد شوید!” این شعار آشکارا ماهیت و جهت گیری بین المللی مبارزه را نشان می دهد. هفده سال بعد این شعار در سراسر جهان به عنوان شعار اصلی انجمن بین المللی کارگران برگزیده شد. در حال حاضر پرولتاریای رزمنده همه کشورها آن را در پرچم مبارزاتی خود نقش بسته اند.
انقلاب فوریه آغاز شد. کمیته مرکزی اجرایی لندن بلافاصله کلیه قدرت خود را به کادر رهبری بروکسل منتقل کرد. این تصمیم اما زمانی اتخاذ شد که شرایط امنیتی سختی بر بروکسل حاکم شده بود و امکان هیچگونه تجمع خصوصا ض از سوی آلمانی ها وجود نداشت. همه ما در آستانه رفتن به پاریس بودیم و به این ترتیب کمیته مرکزی جدید تصمیم به انحلال خود گرفت تا دست مارکس در تشکیل سریع کمیته جدید در پاریس باز باشد. هنوز چیزی از تصمیم پنج عضو تصمیم گیرنده ( سوم مارس 1848) در این خصوص نگذشته بود که پلیس با تعقیب آنها مارکس را در خانه اش دستگیر کرد و روز بعد او را وادار کرد تا به فرانسه برود. جایی که او تصمیم به رفتن به آنجا را داشت. بزودی در پاریس مجددا ً همه گرد هم آمدیم. در آنجا سند دوم تنظیم و ار سوی همه اعضاء کمیته مرکزی جدید امضاء شد . سند در سراسر آلمان پخش شد و در آن مطالبی آمده است که هنوز هم می توان چیزهایی از آن آموخت.
درخواست های حزب کمونیست در آلمان
1.سراسر آلمان باید جمهوری واحد جدایی ناپذیر اعلام شود.
2.نمایندگان مردم باید چنان مورد احترام واقع شوند که کارگران هم بتوانند در پارلمان مردم آلمان حضور یابند.
3.تسلیح عمومی مردم.
4.دارایی شاهزادگان و فئودال ها و حکام محلی اعم از معادن و چاههای آب و …باید در اختیار دولت قرار گیرد. کشاورزی باید با استفاده از وسایل مدرن و در گستره ای بزرگ به نفع عموم مردم انجام گیرد.
زمین های وقفی که در رهن کشاورزان هستند باید اموال دولتی اعلام گردند و اجاره بهای آنها به خزانه دولت واریز شود.
در مناطقی که زمین های اجاره ای توسعه یافته اند اجاره بها به عنوان مالیات به دولت پرداخت گردد.
کلیه لوازم حمل و نقل: راه آهن، کانال ها، کشتی های بخار، جاده ها، پست و …باید در اختیار دولت باشند. باید آنها را جزء اموال عمومی و در ردیف دارایی های عمومی غیرقابل تصرف از سوی طبقات مختلف محسوب کرد.
محدودیت حق ارث.
تمهیدات لازم برای قانون مترقی مالیات تصاعدی و الغای مالیات بر کالاهای مصرفی.
ایجاد کارگاههای ملی و تضمین تامین لوازم و کالاهای ضروری برای تداوم حیات کارگران و تامین زندگی کسانی که قادر به کار نیستند.
آموزش ابتدایی رایگان و همگانی.
اینها به نفع پرولتاریای آلمان، خرده بورژوازی و دهقانان است که با تمام توان برای به اجرا در آوردن قوانین فوق تلاش کنند.تنها با آموزش می توان میلیونها آلمانی را که تاکنون از سوی اقلیت ناچیزی تحت استثمار بوده اند از تداوم این روند ظالمانه رهانید و حقوق انسانی شان را به مثابه تولید کنندگان ثروت به آنها بازگرداند.
کمیته: کارل مارکس، کارل شاپر، اچ. بوئر، ف. انگلس، جی. مول، دبلیو. ولف
در آن زمان پاریس را شور و شوق برای پیوستن به لژیون انقلاب فرا گرفته بود. اسپانیایی ها، ایتالیایی ها، بلژیکی ها ، هلندی ها، لهستانی ها و آلمانی ها بطور جمعی به هم پیوسته بودند تا سرزمین مادری خود را رها سازند. لژیون آلمانی ها را هروگ، بورنستد، بورنشتین هدایت می کردند.از آنرو که بعد از انقلاب همه کارگران خارجی نه تنها مشاغل خود را از دست داده بودند بلکه از سوی مردم هم تهدید می شدند عمیقا ً در پی پیوستن به لژیون بودند. دولت جدید از این روند به عنوان فرصتی برای خلاصی از دست کارگران خارجی استفاده کرد و با پرداختن مبلغ بسیار ناچیز 50 سانتیم در هر روز در جبهه از آنها به عنوان سرباز استفاده می کرد و به این ترتیب وزیر امور خارجه لامارتین لفاظ فرصت یافت تا به دولت مورد علاقه توده ها خیانت کند.
ما به شدیدترین وجه ممکن با این بازی با انقلاب مخالفت کردیم. آنها می خواستند به زور انقلاب را از بیرون به جامعه در حال طغیان آلمان تحمیل کنند و به این ترتیب انقلاب خودجوش آلمان را خفه نمایند. در نتیجه دولت را تقویت و لژیون را طبق تعهد لامارتین بدون دفاع به چنگال نیروهای آلمان بسپارند. وقتی انقلاب در وین و برلین پیروز شد لژیون هرچه بیشتر بلا استفاده شد اما از آنجا که بازی شروع شده بود لاجرم تداوم می یافت.
ما باشگاه کمونیست های آلمان را ایجاد کردیم و در آنجا به کارگران آلمانی می گفتیم که خودشان را از لژیون دور نگهدارندو به جای پیوستن به آن انفراداً به کشورهای خود برگردند و در خدمت جنبش قرار گیرند. رفیق قدیمی ما فلوکن که در دولت موقت مقامی به دست آورده بود برای کارگرانی که از سوی ما معرفی می شدند همان امکانات مسافرت را ایجاد می کرد که در اختیار لژیون ها قرار می گرفت. به این ترتیب ما بیش از سیصد یا چهارصد کارگر به آلمان فرستادیم که اکثرشان عضو اتحادیه بودند.
همآنگونه که به راحتی می شد پیش بینی کرد اتحادیه در برابر جنبش گسترده خلقی ایجاد شده ضعیف بود. سه چهارم اعضای لیگ که قبلا ً در خارج بودند حالا دیگر پس از برگشتن به کشور محل زندگی خود را تغییر داده بودند. مجمع قبلی آنها از هم پاشیده بود و تقریبا ً ارتباط خود را با اتحادیه از دست داده بودند. بعضی از آنها از روی جاه طلبی نمی خواستند ارتباط های قبلی خود را احیاء کنند اما در هر حال هر یک از آنها خود در محل کار و زندگی به جنبش تبدیل شده بودند. در ضمن وضعیت در هر یک از دولتهای کوچک، استانها و شهرها چنان متفاوت بود که اتحادیه غیر از صدور رهنمود های کلی کار دیگری نمی توانست بکند. و بهتر این بود که رهنمودها از طریق مطبوعات صادر شوند. بطور خلاصه از لحظه ای که شرایط لازم برای مخفی شدن اتحادیه از بین رفت اتحادیه مخفی هم تق و لق شد. این امر می توانست کسانی را که از آخرین نشانه های اتحادیه مخفی خلاص شده بودند کاملا ً حیرت زده کند.
در هر صورت اتحادیه بهترین مدرسه برای فعالیت های انقلابی بود که اینک منصه ظهور می یافت. در راین، جایی که Neue Rheinische Zeitung  مرکزی کاملا ً سازمان یافته و مستحکم داشت، در ناسو، در راینیش هسه و … اعضای اتحادیه در راس مبارزات نفس گیر جنبش دمکراتیک بودند. در هامبورگ هم وضع به همین منوال بود. در جنوب آلمان دمکراسی خرده بورژوایی دست بالا را داشت. در برسلاو تا تابستان 1848 ویلهلم ولف به موفقیت بزرگی دست یافته بود. علاوه بر این وی نمایندگی جانشین در پارلمان فرانکفورت را هم کسب کرده بود. نهایتا ً استفان برن آهنگساز که در بروکسل و پاریس به عنوان عضو فعال اتحادیه کار کرده بود سازمان برادری کارگری را بنیان نهاد و تا 1850 به موفقیت گسترده ای دست یافت. برن که جوانی بسیار خلاق بود و قدری در چهره سیاسی شدن عجله داشت جهت متحد کردن توده های وسیع با بسیاری از اجامر و افراد پست و مهمل پیمان ” برادری” بست و در نهایتا ً مردی شد که نتوانست اتحاد را به میان گرایشات مبارزاتی زحمتکشان بیاورد و مشعلی در میان تاریکی و بحران بیفروزد. در نتیجه در نشریات رسمی انجمن دیدگاههای بیان شده در مانیفست کمونیست با آمال و آرزوهای انجمنی لویی بلان، پرودون، حامی گری و غیره آمیخته شد و اش شله قلمکاری حاصل شد. خلاصه اینکه آنها می خواستند همه را راضی نگهدارند [allen alles sein] . بویژه در اعتصابات می خواستند همکاری تولید اتحادیه های کارگری و تولید کنندگان را ایجاد کنند و فراموش می کردند که قبل از همه این مسئله در پیروزی های سیاسی در آخرین مراحل مبارزات حاصل می شود که در آن تولید کنندگان با دیدن امکان پیروزی قطعی طبقه کارگر به صفوف کارگران می پیوندند. وقتی نهایتا ً ارتجاع به موفقیت هایی دست یافت، رهبران برادری لزوم شرکت مستقیم در مبارزات انقلابی را درک کردند و در این شرایط بود که بطور طبیعی توده های گیج شده و چپ و راست زن را که گرد آورده بودند در صفوف خود مشاهده کردند. در ماه می سال 1849برن در قیام دسردن شرکت کرد و شانس آورد که قسر در رفت. اما در نقطه مقابل جنبش سیاسی عظیم پرولتاریا ، برادری کارگران ثابت کرد که تنها یک Sonderbund  [ اتحادیه مجزا] ی ِ صرف است که تا حد زیادی تنها روی کاغذ موجودیت داشت و چنان نقش حاشیه ای ایفا می کرد که ارتجاع تا سال 1850 نیازی به سرکوب آن و شاخه های باقی مانده آن تا سالهای متمادی بعدی نمی دید. برن که نام اصلی اش باتر میلش بود چهره سیاسی بزرگی نشد بلکه پروفسور دون پایه ای باقی ماند که چندی پیش مارکس را ترجمه کرده بود و بعدها آثار رنان را به زبان پرطمطراق آلمانی برگرداند.
با فرا رسیدن سیزدهم ژوئن سال 1849 شکست قیام می در آلمان و سرکوب انقلاب بلغارها از سوی روس ها موجب به پایان رسیدن دوران انقلاب کبیر 1848 شد. اما پیروزی ارتجاع به هیچوجه پایان همه چیز نبود. سازماندهی مجدد نیروهای پراکنده انقلابی و نیز اعضای اتحادیه یک ضرورت بود. باز هم اوضاع مثل سال 1848 نامساعد بود . همه سازمانهای علنی پرولتری مجبور به سازماندهی مجدد مخفی بودند.

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.