بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

دو مطلب تحلیلی از وقایع دنیای عرب – – گرایش کمو نیست انترناسیونالیستی

بدست • 17 فوریه 2011 • دسته: اهم مطالب٬ گزارش ها و تحلیل ها

قیام در مغرب – همبستگی با پرولتاریای درگیر در مبارزه

آمار و ارقام، طبق معمول مورد مناقشه اند. تظاهر کنندگان می گویند دست کم پنجاه نفر کشته شده اند، برآورد دولت چهارده کشته است. حقیقت مسلم این است که این مبارزۀ خودجوش، مصمم و خشن، سرکوبی حتی مصمم تر و خشن تر را با خود به ارمغان آورده است. پس زمینه برای درگیری های رو به رشد در تونس، همان بحران بین المللی است که به هیچ کس رحم نمیکند، علی اللخصوص در کشورها ئی که از لحاظ اقتصادی ضعیف ترند. همین اتفاق در حال رخ دادن در الجزایر است، وضعیت در مصر و مراکش، اگر بدتر نباشد، بهتر نیست، حتی اگر هنوز به نقطه انفجار نرسیده باشد.
مشخص تر، خشمی که موجب تظاهرات خیابانی شده است، بر ضد قدرت دیکتاتوری بن علی، بر علیه فساد، که او تا سر در آن غوطه ور است و بر علیه باند دزدان تشنه قدرت که حول رئيس جمهور گرد آمده اند، کانالیزه شده است. با این حال، در اساس، عوامل دوگانه بیکاری و هزینه های بالای زندگیست که شعله تظاهرات را روشن کرده است. بنا به آمار رسمی، در صد بیکاری به رقم ۱۴در صد میرسد. رقم واقعی تقریبا دو برابر و نرخ بیکاری جوانان به ۳۵ تا ۴۰ در صد رسیده است. عامل دوم — افزایش هزینه زندگی — بدان معنی است که دستمزد هر خانواده، هم برای کارکنان بخش دولتی و هم برای بخش خصوصی، حتی کفاف مخارج زندگی را تا اواسط ماه تامین نمیکند. با استاندارد جاری ِ سطح پایین زندگی، کارگران هر چه بیشتر با فقر ِ آشکار مواجه اند. امیدی برای آینده نیست. واقعیت بجز گرسنگی و ناامیدی، چیز دیگری نیست. پرولترهایی که صاحب شغل اند، قادر به حمایت از خانواده های خود نیستند و کسانی که در دایره نحس بیکاری گرفتار شده اند، شانس کمی برای برون رفت از آن را دارند. حتی طبقه متوسط نیز شاهد فرو ریختن استاندارد های سطح زندگی خود میباشد. بخش دولتی، که تا چند سال پیش قادر به ارائه امنیت شغلی دراز مدت بود، در حال حاضر به شدت مشغول باز بینی و ساماندهی مجدد پرداخت کارکنان خود است. کارمندان بخش دولتی، وکلا، دیپلمات های جوان و فارغ التحصیلان همه رشته ها، در خیابانها در رقابت با بقیه بیکار ها، به انجام هر کاری که نصیب شان شود، آماده اند. حذف هر بخش دولتی (بر اساس همان اقداماتی که در بریتانیا ، فرانسه ، اسپانیا ، ایرلند و ایتالیا اعلام و انجام شده است) و پرولتریزه شدن طبقه متوسط همراه با استثمار شدید در شاخه های کلیدی اقتصاد (به عنوان مثال، انرژی)، همه, نشانه های محسوس از چنگال بحران و علل شورش میباشند.
این مبارزات خود جوش، یعنی بدون هیچ جهت سیاسی و بدون هیچ برنامه تاکتیکی، اتحادیه های کارگری (UGTT) را شگفت زده کرده و آنها را مجبور ساخته که برای سازگاری با این شرایط گام های تندی را بردارند، در وحله اول با ابراز تأسف از خشونت بیش از حد نیروی های انتظامی و در همان حال با تقبیح “افراط” تظاهرات خودجوش ، خواستار آرامش و اعتماد به وعده رئيس جمهور برای ۳۰۰،۰۰۰ شغل شده اند. پیش از این حوادث غم انگیز، آنها در هیچ موردی به جز کار معمول خود یعنی ریختن آب بر روی آتش و خاموش کردن مقاومت، کوچکترین نگرانی نداشتند.
با آتش گشودن پلیس بسوی تظاهرکنندگان، سرکوب وحشیانه بوده است. پلیس هیچ تردید و دودلی در تیراندازی به منظور کشتن به خود نداده، از آنجائیکه دستور چنین بوده است. دولت تونس نمی توانست زینت ِ اجازه تظاهرات آزاد را به خود آویزان کند، از آنجائیکه این میتوانست تمام کشور را در شعله های آتش بسوزاند، حتی با علم بر اینکه این نوع از محاسبات نه تنها همیشه درست از کار در نمیایند که گاهی اوقات اثر معکوس نیز دارند. مثل همیشه، علی اللخصوص در دوره بحران اقتصادی، امر حیاتی، حفظ سرمایه به هر قیمتیست که با بر پا کردن سنگر های محافظ که برای بقای آن ضروریست و متقاعد کردن کارگران — به هر طریق ممکن – به عدم وجود هیچ جایگزینی بجز ریاضت اقتصادی و فداکاری، میباشد. یا باید قبول کرد و یا از خیرش گذشت. در غیر این صورت تبر سرکوب، بدون هیچ رحمی، به شدت فرو خواهد آمد. پنجاه کشته تائیدی است بر این نکته.
افزون بر این، دولت تونس، استراتژی ِ مجرم کردن مبارزه را پیشه خود کرده است. کسانی که به خیابانها ریخته اند و به تظاهرات دست زده اند، کسانیکه دست به اعمال خشونت علیه هر چیزی و بر علیه منافع عمومی جامعه و قوانین آن: سرمایه آن – زده اند تروریست هایی اند که با دریافت پول از هر کشور خارجی در پی بی ثباتی تونس برآمده اند. حتی کسانیکه اقدام به ارسال پیام های انتقادی و عکس از طریق توییتر و یا دیگر رسانه ها را کرده اند به سکوت وادارشان کرده اند. این یک تاکتیک کلاسیک بورژوازی، همیشه موثر، که در اروپا در گذشته و به شیوۀ خاص در ایتالیا انجام گرفته است. حالا به مناطق جغرافیایی جدید اما با همان اهداف، برای جلوگیری از هر مخالفت که شرارت قلمداد میشود، رسیده است، که باید با هر وسیله ای از جمله خشونت مقابله شود.
در عوض، مبارزه باید ادامه یافته تا همه بخش ها را فرا گیرد. باید به ایجاد کمیته های اعتصاب و مبارزه منجر شده و به نمادی برای طبقه کارگر و بیکاران در جهان عرب، از مراکش تا سوریه تبدیل شود، و از این کارگران درخواست همبستگی کند. دستیابی به همه اینها، با توجه به برهوت سیاسی جاری، اگر بعید نباشد بسیار مشکل است، حتی اگر این برهوت سیاسی به کشورهای سرمایه داری قدیمی مانند اروپا و ایالات متحده آمریکا نیز رسیده باشد. به همین دلیل است که زمان تمرکز دادن به تلاش هایمان برای ایجاد یک پیشاهنگ سیاسی که بتواند به عنوان نقطه مرجع برای این مبارزات عمل کند رسیده است، بطوریکه توان این مبارزات، خود را بدون ردگذاری، با تظاهرات و سرکوب هدر ندهد. وقت آن رسیده که طبقه کارگر جهانی، هر جا که سخت مورد تهاجم قرار گرفته، از یونان تا تونس، از اسپانیا تا الجزایر، از انگلستان تا ایالات متحده امریکا در مسیر احیای مبارزه طبقاتی گام بردارد، مسیری که باید با پیشروان انقلابی خود همراه باشد، که بدون آنها هر گونه تلاش، هر میل به شورش، در مدار سرمایه داری گیر خواهد کرد، سرکوب و یا جذب مجدد توسط سیستم، بستگی به این خواهد دشت که کدام شیوه توسط ارگان دفاع از منافع طبقاتی، یعنی دولت سرمایه داری، اتخاذ شود. این چیزی است که بن علی، در حال یاد دادن است.

این مطلب قبل از سقوط دولت بن علی نوشته شده است.

مصر: فراتر از پوپولیسم

بحران
اثرات و پیآمدهای بحران جهانی سرمایه داری رو به پایان نیست. در حال حاضر کشورهای شمال افریقا (مغرب) و خاور میانه در نوک طوفان قرار گرفته اند، رنج ِ عواقب ِ بحران، ضعیف ترین کشورهای به اصطلاح پیرامونی سرمایه داری را در بر گرفته است. در این میان، کرسی ِ ریاست مصر را، ساتراپ ِ (1) مصر، مبارک اشغال کرده است. مبارک قدرت را از سال ۱۹۸۱ بی وقفه در دست داشته و قبل از وقوع طوفان و انفجار اعتراضی اخیر در خیابانهای مصر ، در حال زمینه سازی حقوقی و قانونی، برای بقدرت رساندن پسر خود بود؛ انگار که ریاست جمهوری مصر، نوعی از سلطنت مطلقه، با حق خانواده برای جانشینی، بوده باشد.
علی‌رغم رشد ِ ۶ درصدی سالانه تولید ناخالص داخلی، که اساسا با توجه به درآمدهای نفتی ( نه چندان قابل ملاحظه در معیار مطلق آن، اما به اندازه کافی برای برآوردن نیازهای انرژی خانگی) و گردشگری، (حق ویژه اطرافیان ریاست جمهوری)بوده، با این همه، نرخ بیکاری رسمی جامعه مصر، ۱۷ درصد میباشد. در حقیقت، ارقام واقعی بیشترند: حداقل۳۰ درصد از جمعیتی که ظاهرا مشغول کارند، در واقع، یا بیکارند، یا نیمه وقت کار میکند و یا صاحب شغل متناسب با حرفه خود نیستند.
70 ٪ بیکاران را جوانان، کارگران، دهقانان، دیپلمه ها و یا فارغ التحصیلان تشکیل میدهند که تا چند سال پیش، می توانستند صاحب شغل دولتی شوند. ۴۰ در صد از جمعیت، زیر خط فقر زندگی می کنند که درآمدشان از دو دلار در روز، بیشتر نیست. سطح معیشت ِ ۲۰ در صد بعدی، خیلی بالاتر از این سطح نیست و هر لحظه با خطر سقوط به سطوح پائین تر مواجه اند. بحران، ضعف و ناتوانی ذاتی “سیستم” مصر را، دو چندان کرده است. اگرچه همان تعداد محدود صادرات کشور رو به کاهش گذاشته، واردات چه از نظر حجم و چه از نظر ارزش افزایش یافته است که باعث کسری قابل ملاحظۀ بودجه شده است. دولت، فرصت ِفراهم کردن اشتغال برای جوانان را از دست داده، بسیاری از کارخانه ها یا بسته شده اند و یا فعالیتشان کاهش قابل توجهی یافته است. درحالی که ظرفیت تولیدی محصولات کشاورزی – نگاه داشته شده در حد مصرف خود کشاورزان — بصورت چشمگیری کاهش یافته، راه برای واردات محصولات غذایی تجاری، بیشتر جا باز کرده است. علاوه بر این، سودا گری های بین المللی، بار دیگر بر روی مواد خام استراتژیک تمرکز یافته است: فراتر از سوداگریهای معمولی روی نفت، درحال حاضر سوداگریها، روی حبوبات و غلات متمرکز شده که عواقب آن بر شرایط زندگی اکثریت قریب به اتفاق جمعیت مصر، بی تاثیر نخواهد بود. با فقدان ِ تقریبا مطلق ِ رفاه ِاجتماعی و سطح پایین حقوق بازنشستگی، تصویر کملا روشن است.
واکنش
خیابان ها بصورت خود جوش پر شده اند. بسیاری از آنها را، جوانان بیکار، کارگران موقتی و نیمه وقت فرزندان کارگران، خرده کاسبکاران پرولتر شده، سرخوردگان بخش های مختلف اجتماعی، و اشخاص بدون مهارت شغلی و یا مدارک تحصیلی، تشکیل میدهند. در یک کلام، ترکیبی مخلوط، که معمولا در این نوع از واقعیت سرمایه داری حضور دارند. شعارها بر علیه دیکتاتوری، بر علیه فساد و برای نان، کار و دموکراسی سر داده شده اند. در این برهه، نیروهای سیاسی، از اخوان المسلمین تا انواع استالینیست های قدیمی، از دموکراتهای مختلف سیاسی تا جنبش جدید برای اصلاحات محمد البرادعی که بی پروا از محل سکونت خود در وین، خود را برای بودن با مردم “خود” به آنجا رساند، به ندرت در صحنه اند. ارتش با اعلام قانونی بودن تظاهرات خیابانی به “فرعون” ، پشت کرده و رژیم به پلیس روی آورده است. آنها دست کم ۱۵۰ کشته در خیابان ها بجای گذاشته، مقررات منع رفت و آمد را اجرا و همه راه های ارتباطی را مسدود کرده اند. همانند همه رژیم هایی که تهدید میشوند، به خصوص جاهائیکه استفاده از سرکوب و اعمال دیکتاتوری عادی تلقی میشود، رژیم کار خود، یعنی قصابی را انجام داد.
ضرورت های امپریالیستی
بحران مصر و بهمراه آن بحران اردن و یمن، تعادل شکننده امپریالیستی در منطقه را تهدید میکند. در مواجهه با دولت لرزان مبارک، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل عجولانه در حال اتخاذ مواضع اند. کلینتون و پرزیدنت اوباما، هر دو از “ساتراپ” قدیمی خود، که برایشان پر خرج هم بوده، فاصله گرفتند. سالانه ۱/۵ میلیارد دلار، برای تقویت نیرو های نظامی مصر ، در اختیار او گذاشته میشد. فعلا این موضوع به قوت خود باقیست. آمریکایی ها، در انتظار تغیرات سیاسی در بالا، که شورش های خیابانی را اجتناب ناپذیر کرده است، به ادامه حضور نظامی و سیاسی خود در حوضه جنوبی دریای مدیترانه مصمم هستند. واشنگتن در حال حاضر وجود ِ جایگزین اطمینان بخش ” منزه و پاک” را در شخص معتبر البرادعی، میبیند. البرادعی به عنوان عنصر “جدید” در روند تغییر معرفی میشود، او چه در جبهه داخلی و چه در جبهه سیاست خارجی مصر، دست به هیچ تغیری نخواهد زد. با در نظر گرفتن ظرافت توازن استراتژیک، کمک های مالی بیشتر، حداقل نیاز های مصر خواهد بود.
نگرانیهای امپریالیستی دولت نتانیاهو نیز، به همان اندازه است، اما او جهت مخالف را بر گزیده است. او بخاطر ترس از اینکه رژیم جدید، عاقبت، بنیادگرایان اسلامی اخوان المسلمین را در خود جای خواهد داد، آماده است که از رژیم قدیمی حمایت کند. در غیراین صورت، توافق نامه پیمان کمپ دیوید سال ۱۹۷۸، که حاوی بند تاریخی به رسمیت شناختن حق موجودیت اسرائیل است، جای خود را در زباله دان پیدا خواهد کرد. این امر جبهه خونین نه چندآن کوچک را در مقابل اسرائیل باز خواهد کرد.
آینده؟
برای طبقه کارگر مصر، مثل همه کارگران در شورش، از شرق تا غرب ِ حوضه مدیترانه ، هدف صرفا نمیتواند به سرنگونی رژیم های فاسد دیکتاتوری که اکثریت قریب به اتفاق جامعه را در فقر و گرسنگی نگاه داشته اند، محدود شود. این تنها قدم اول میتواند باشد. قدم بعدی مبارزه، باید کارکرد های مکانیسم سرمایه داری را هدف قرار دهد، که مولد اینهمه ویرانی اجتماعی و فقر بوده است. با رفتن یک “ساتراپ”، یکی دیگر می تواند جای او را بگیرد، و یا راه برای یک راه حل دموکراتیک، مناسب ِ برقراری مجدد صلح اجتماعی، بیشتر باز میشود که می تواند تایید بسیاری از کشورهای غربی سرمایه داری را نیز با خود داشته باشد. اما با سقوط استبداد، برآمد دیگری نیز ممکن است. در میان این برآمد ها، راه حل اسلامی، حامل عقب ماندگی اجتماعی و ضد کمونیسم غریزی اش، قرار دارد.

اف دی
——————————————————————-
(1) ساتراپ والی یا نایب السلطنه در امپراتوری ایران باستان بود. رجوع به سطور بعدی روشن میکند که مبارک، ساتراپ ِ ایالات متحده آمریکا است.

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.