بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

تاریخچه اتحادیه کمونیست ها(بخش دوم) – فردریش انگلس -ترجمه م. مینایی

بدست • 17 فوریه 2011 • دسته: اهم مطالب٬ متون آموزشی

البته این خطر وجود داشت که تعصب اعضای اتحادیه نسبت به مشاغل سابق شان موجبات لغزش و اشتباه آنها را در هر برهه و نیز به هنگام نقد و بررسی حقایق اقتصادی و مورد سوال قرار دادن جزئیات جامعه موجود فراهم سازد . به باور من حتا یک نفر در کل اتحادیه وجود نداشت که یک کتاب در باره اقتصاد سیاسی خوانده باشد. این موضوع اما اهمیت چندانی نداشت زیرا در آن دوران ” مساوات” ، ” برادری ” و ” عدالت” به آنها کمک می کرد تا بر هر نوع مانع تئوریکی غلبه کنند. در عین حال نوع متفاوتی از کمونیسم پابه پای اتحادیه و وایتلینگ نضج گرفت. زمانی که در منچستر بودم کاملا ً برایم ملموس بود که حقایق اقتصادی که تا آن زمان هیچ نقشی و یا در بهترین حالت نقش ناچیزی در تاریخ نگاری داشتند حداقل در عصر جدید نیروی عمده تاریخی هستند که زیر بنا و ریشه آنتاگونیسم طبقاتی را در ممالکی که همچون انگلستان در حال حاضر به یمن صنایع گسترده کاملا ً توسعه یافته اند ، تشکیل می دهند و مبنای تشکیل احزاب سیاسی ومبارزات حزبی و به طریق اولی کل تاریخ سیاسی را ایجاد کرده اند. مارکس نه تنها به مشابه این اندیشه دست یافته بود بلکه پیشترها در Deutsche-Französische Jahrbücher (1844), اگر بخواهم کلی بگویم این اندیشه را به این واقعیت تعمیم داده بود که نه تنها دولت در کل جامعه مدنی را سازمان داده و محدود می کند بلکه جامعه مدنی نیز دولت را محدود و سازمان می دهد و همه تاریخ و روابط آنها را باید از نقطه نظر روابط اقتصادی توضیح داد و نه بر عکس. وقتی در تابستان 1844 مارکس را در لندن ملاقات کردم توافق کامل ما در همه حوزه های مسائل تئوریک آشکار شد و همکاری من و او به همان زمان بر می گردد. وقتی بار دیگر در بهار 1845 در بروکسل دیدار کردیم مارکس طرح کلی تئوری ماتریالیستی تاریخ را با توجه به مسائل ذکر شده در اوایل این مقاله پی ریزی کرده بود و ما تلاش خود را بر روی توضیح جزئیات ایده نوین در جهت هتی مختلف متمرکز کردیم.
این کشف که علم تاریخ را انقلابی کرد و همچنانکه دیدیم اساسا ً دستآورد مارکس بود – کشفی که در آن نقش من بسیار ناچیز بود- برای جنبش معاصر کارگری اهمیت بلافصل داشت. حالا دیگر کمونیسم در میان فرانسوی ها و آلمانی ها و چارتیسم در میان انگلیسی ها مسئله ای که بطور اتفاقی ظاهر شده و امکان عملی شدن نداشته باشد نبود. اینک این جنبش ها خود را به مثابه جنبش طبقه ستمدیده جدید ، پرولتاریا که کمابیش اشکال مبارزه ضروری تاریخی خود را به عنوان شکلی از مبارزه طبقاتی بر علیه طبقه بورژوازی حاکم سازمان داده بودند مطرح می کردند. اشکال مبارزه طبقاتی جدید از همه انواع مبارزات پیشین متفاوت بود زیرا در این مبارزه طبقه معاصر پرولتر بدون رها کردن کل جامعه از تقسیم طبقاتی و در نتیجه از مبارزه طبقاتی قادر به رها کردن خود نبود. حالا دیگر کمونیسم به معنای معجونی از عقاید ذهنی و جامعه کامل و ایده آل خیالی نبود بلکه نظر به طبیعت داشت و شرایط و نتایج کلی اهداف مبارزاتی پرولتاریا را در نظر می گرفت. حالا ما به هیچوجه انتظار نداشتیم یافته های ما منحصر به دنیای ” با سوادان ” باشد بلکه برعکس هردوی ما از مدتها پیش در امور جنبش های انقلابی درگیر شده و همراهانی در دنیای حاملان دانش طبقاتی خصوصا ً در غرب آلمان بدست آورده بودیم و رابطه گسترده ای با پرولتاریای سازمان یافته ایجاد کرده بودیم.وظیفه ما ایجاد بنیانی علمی برای نقطه نظرات مان بود و در عین حال در مرحله نخست جلب پرولتاریای آلمان و بعد پرولتاریای اروپا به به مواضع اعتقادی مان از اهمیت والایی برخوردار بود. به محض اینکه باورهای ما برای خودمان روشن و مسجل شد کارمان را شروع کردیم. در بروکسل انجمن کارگران آلمان را تاسیس کردیم و نشریه Deutsche Brüsseler Zeitung را بدست آوردیم تا به عنوان ارگان انقلاب فوریه به اهداف ما خدمت کند. ما به تماس های خود با بخش انقلابی چارتیست های انگلستان از طریق جولیان هارنی Julian Harney ادیتور Northern Star ارگان مرکزی جنبش که من هم یکی از یاری کنندگان اش بودم ادامه دادیم. همچنین وارد نوعی کارتل با دمکراتهای بروکسل ( مارکس معاون جامعه دمکراتیک بود)و سوسیال دمکراتهای ِ Réformeفرانسه شدیم که من اخبار جنبش های آلمان و انگلیس را به آنها می رساندم.به طور خلاصه ارتباط ما با سازمان های پرولتاری و رادیکال و ارگانهای مطبوعاتی به نحو احسن برقرار بود.
رابطه ما با اتحادیه دقیقا ً به قرار زیر بود: البته ما قبلا ً از موجودیت اتحادیه مطلع بودیم ؛ در سال 1843 شاپر پیشنهاد کرد من به اتحادیه بپیوندم که طبیعتا ً در آن دوران پیشنهاد او را نپذیرفتم. اما نه تنها مکاتبات مداوم خود را با لندنی ها ادامه دادیم بلکه رابطه نزدیکی هم با دکتر اوربک Dr Ewerbeck که بعد ها رهبر کمونهای پاریس شد برقرار کردیم. ما بدون دخالت در مسائل داخلی اتحادیه از وقایع خیلی مهم اطلاع می یافتیم. به عبارت دیگر ما از طریق ارتباط کلامی و بحث و گفتگو و نیز از طریق مکاتبه و مطبوعات بر دیدگاههای تئوریکی مهمترین اعضای اتحادیه تاثیر می گذاشتیم. برای این منظور ما چندین نشریه لیتوگراف برای رساندن دیدگاه هایمان در موقعیت های ویژه و متفاوت به اعضا و هواداران در سراسر جهان در خصوص مسائل داخلی حزب کمونیست در حال تاسیس ، ایجاد کردیم. اتحادیه هم در این خصوص گاهگاهی دخالت می کرد. به این ترتیب هرمن کریگ دانشجوی جوان وستپالی که به آمریکا رفت به عنوان نماینده اتحادیه با هارو هارینگ شوریده برای استفاده از اتحادیه جهت زیرو رو کردن آمریکای جنوبی تماس برقرار کرد. او به نام اتحادیه نشریه ای ایجاد کرد که در آن به تبلیغ کمونیسم عجیب و غریبی بر اساس تخیلات عاشقانه بر پایه ” عشق” و سرشار از دوستی و عشق پرداخت.برای مقابله با تاثیرات مخرب این دیدگاه نشریاتی را به آنجا فرستادیم و به این ترتیب کریگ از صحنه اتحادیه محو شد و بعدها وایتلینگ به بروکسل باز گشت. او دیگر آن آدم ساده در ماموریت های مسافرتی از سوی خیاطان نبود و حالا با اتکا به ذهن خلاق خود می کوشید جامعه ای را که کمونیسم شبیه آن بود در ذهن اش تجسم کند. حالا دیگر او مرد بزرگی بود و همین بزرگی موجب آزار و پیگرد وی از سوی اطرافیان بود. در هر گام با ئوطئه و حسادت و دشمنان مخفی مواجه بود – پیامبری که با نسخه ای از بهشت حاضر و آماده آینده در دست ، از کشوری به کشور دیگر می رفت – و همواره در هراس بود که نکند کسی این نسخه را از وی برباید. وی قبلا ” با اعضای اتحادیه در لندن و بروکسل ، جایی که مارکس و همسرش از وی استقبال کرده بودند، اختلاف پیدا کرده بود. از آنجا که وی نمی توانست با کسی جوش بخورد بعد از مدتی راهی آمریکا شد تا به نقش پیامبری اش در آنجا ادامه دهد.
همه این اتفاقات شبیه انقلابی بود که در اتحادیه و خصوصا ً در میان رهبران لندن رخ می داد. ما هیت نارسای ِ تصور قبلی از کمونیسم ، هم کمونیسم تساوی طلبانه و ساده فرانسوی و هم کمونیسم وایتلینگ کم کم به آنها آشکار می شد. ریشه این نوع کمونیسم به مسیحیت ابتدایی وایتلینگ برمی گشت – هر چند که در اوراق انجیل گناهکاران بدبخت می شد نوشته هایی در این زمینه پیدا کرد- این امر موجب شد تا جنبش در سوئیس به کف احمق هایی چون آلبرشت و بعدها پیامبران سوء استفاده چی مثل کولمن بیافتد. چند تن از نویسندگان ادبی با ” سوسیالیسم واقعی ” سرو کار داشتند- ترجمه عبارت پردازی های سوسیالیست های فرانسوی به آلمان فاسد هگلی و خیالپردازی های عاشقانه احساساتی ( به بخش آلمانی مانیفست کمونیست در باره سوسیالیسم ” واقعی” مراجعه کنید) – که کیرگ و مطالعه ادبیات مکاتبه ای مربوط به اتحادیه نشان می دهد بزودی موجب شد تا انقلابیون قدیمی اتحادیه فریب بخورند و به خاطر ضعف بینشی و ساده نگری منحرف شوند. در برابر دفاع ناپذیری دیدگاههای تئوریکی قدیمی و کژراهه های مترتب بر آن بیش از پیش در لندن مشخص شد که حق با یافته های نوین تئوری من و مارکس است. بی شک وجود دو تن از شخصیت های صاحب نفوذ به لحاظ توان درک تئوریک در بین رهبران لندن نسبت به افرادی که سابقا ً ذکرشان رفت موجب جا افتادن سریع این باور گردید. این دو تن عبارت بودند از : نقاش مینیاتور کارل پفاندر از هلیبرون و خیاط ژرژ آکواریوس از تورین.
[ پانوشت انگلس: پفاندر حدود هشت سال پیش در لندن مرد. او مردی با هوش سرشار و ویژه و آدمی بذله گو و طنز پرداز و دیالکتیکی بود. تا آنجا که می دانم اکواریوس چندین سال دبیر شورای عمومی اتحادیه بین المللی کارگران بود . در همان شورای عمومی که افرادی که در پایین از آنها نام خواهم برد حضور داشتند : اکواریوس، پفاندر، لسنر، لوچنر، مارکس و خود من. اکواریوس بعدها خود را بکلی در اختیار جنبش اتحادیه کارگری انگلیس قرار داد. ]

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.