بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

باز هم در باره شوراها – س.شایان

بدست • 24 آگوست 2010 • دسته: سر مقاله


توضیح سردبیر: این مطلب قبلاً با عنوانِ “شرط بلاغ” در خبرنامه کارگری (ندای سرخ) منتشر شده بود. اندکی بعد، نویسنده، با اصلاحاتی در متن و تغییر عنوان، آن را برای رفقا فرستاد. البته برای جایگزینی اش با متن اولیه دیر شده بود، اما، در این شماره از “بسوی انقلاب”، ما متن اصلاح شده را خدمتتان تقدیم می کنیم.

در ایران جنبش مردمی اخیر خیلی پیشتر از گذر از نخستین سالگرد خود، از خویشتنِ آغازین ِ خویش عبور کرد و اکنون در مقامی قرار گرفته که تلاش واپسگرایان ِ آویزان از دست و پای این موجود فرارونده، برای به زیر کشیدن اش، ره به جایی نخواهد برد.
مدافعین ” گشایش دمکراتیک فضای سیاسی” و یا ” اصلاحات سیاسیِ ” صرف، بدون توجه به “عدالت اجتماعی” و “دمکراتیک سازی حوزه اقتصادی” پابه پای اقشار مورد اتکای شان در سنگر تدافعی قرار گرفته اند و به تدریج قدرت طبقه “آزادی خواه و عدالت طلب” در پیشبرد پیگیرانه خواست های شان مطرح تر می شود. اخیراً تلاش های دیپلماتیک نمایندگان طیف سبز جنبش، در راستای پیشبرد سیاست جلب حمایت نمایندگان طبقه کارگر فزونی یافته و ادعاهای مربوط به دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان، دیدار با خانواده های زندانیان وابسته به سندیکاها و نیز دفاع از حقوق زندانیان سیاسی، بطور روزافزونی به گوش می رسد. این چرخش محسوس در سیاست داخلی تازگی دارد. زیرا زمانی که گماشتگان حکومتی وابسته به خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار، زبان منصور اسالو را می بریدند، صالحی را به بند می کشیدند و هزاران بلا بر سر کارگران هفت تپه و سایر مراکز صنعتی و تولیدی از ایران خودرو گرفته تا صنعت نساجی و چای و … نازل می کردند، این آقایان و خانم ها خود را به ندیدن و نشنیدن زده بودند. در هر حال انتظار نا به جایی خواهد بود اگر از نمایندگان طبقات مختلف بخواهیم دست از تعقیب سیاست های فریبکارانه خود بردارند و طبقه ما را به مثابه گوشت دم توپ خود به مسلخ بورژوازی انحصارگرای نظامی – امنیتی نکشانند؛ زیرا این امر نه منطقی است و نه عملی. آنها سرگرم کار خود خواهند بود و سیاست عملی و نظری ما در این رابطه عبارت خواهد بود از پیشبرد فعالانه، متحدانه و پیگیرانه یِ افشایِ اهداف و نیات پشت پرده طبقات غیرکارگری و نمایندگان آنها و ارتقای آگاهی طبقاتی خود تا حدی که بتوانیم به مثابه یک طبقه برای خود پا به میدان مبارزه بگذاریم.
شکی نیست جنبش جاری به خاطر ناهمگونی اش کودکان ناهمگون خواهد زایید. جبهه ها و اتحادهایِ گونه گون ظهور کرده و خواهد کرد. آغوش ها برای فشردن عروس قدرت و ثروت باز شده و بازتر خواهد شد. دیوانگان قدرت با هر ایدئولوژی ای اصول اخلاقی و ایدئولوژیک خود را زیر پا خواهند گذاشت. در این وانفسایِ مبارزه برای کسب قدرت، طبقه یِ ما برای خلاصی از دام های گسترده در پیش رو به آگاهی عمیق طبقاتی نیاز خواهد داشت. فعلا ً بحث من بر سر چگونگی کسب خودآگاهی نیست. این بحث ها سالهاست که ادامه داشته و همچنان خواهد داشت. حرف من بر سر وظیفهِ بلافصل همه کسانی است که در داخل کشور داعیه دفاع از طبقه کارگر را دارند. وظیفه آنها و نیز همه ما مستحکم تر کردن پیوندهایِ خود با نمایندگان پیشرو طبقه کارگر است. وظیفه ما تاکید و روشن کردن این امر است که رهایی طبقه کارگر به دست خود طبقه کارگر انجام خواهد گرفت.
کتابِ “ده روزی که دنیا را لرزاند” مطالب جالبی در خصوص تلاش کارگران برای کسب رهایی دارد. استعداد این طبقه در سازمانیابی سریع و کسب آگاهی طبقاتی حیرت انگیز است. “جان رید” می نویسد: “اتاق های کمیته شبانه روز مملو از کارگران پرجنب و جوش و پرسرو صدا بود”. بی شک فعالیت خستگی ناپذیر و شبانه روزی کارگران برای تعیین سرنوشت خود به دست خود بود. آنها بی وقفه از مبارزات خود می آموختند و هم طبقه ای هایِ خود را آموزش می دادند.
حتما ً بارها پیش آمده بعد از اتمام یک روز کار طاقت فرسا با خود اندیشیده باشید که اگر وظیفه رؤسا بر عهده شما بود کار را خیلی بهتر از آنها انجام می دادید. خب این فکر می تواند به ذهن میلیون ها هم طبقه ای شما هم رسوخ کند. حتا مردم عادی هم بارها بر سیاستمداران کار کشته ایراد هایِ خیلی جدی و عملی گرفته اند. واقعیت این است که کشاورزان برای دانستن مسیر باد نیاز به کارشناس باد ندارند. خیلی از رفقای ما در نقاط مختلف جهان بدون نیاز به کارشناس آنچه را که از ذهن من و شما می گذرد عملی کرده اند و … حدس تان درست است … کارها را خیلی بهتر و موفق تر از رؤسایِ شان انجام داده اند.
شاید خیلی از شما فکر کنید که انقلاب روسیه در 15 اکتبر سال 1917 اتفاق افتاد. درست است، اما همه حقیقت نیست. انقلاب روسیه با کسب تدریجی کنترل کارگری و بسط شوراها به مرحله تعیین تکلیف نهایی رسید. سوویت ها (شوراهای انتخابی نمایندگان کارگران و دهقانان و سربازان) در سراسر کشور گسترش یافته و بتدریج دست بالا را گرفتند و قدرت را از دست کرنسکی و دولت موقت بورژوازی خارج کردند. نمایندگان بورژوازی با دیدن میزان آمادگی شوراها برای کسب قدرت، نهادهای بورژوایی را بدون مقاومت آنچنانی تسلیم شوراها نمودند.
در روسیه کمیته های کارخانه از ماه مارس 1917 به بعد ظاهر شدند. در مراحل اولیه خواست آنها کنترل زیاده خواهی های رؤسا، دریافت حقوق و مزایای معوقه، تنظیم ساعات کار و سایر خواستهای صنفی بود که در اغلب موارد هم به خواست های خود می رسیدند. بعدها اربابان کارخانه ها و مراکز تولیدی واکنش های خشونت آمیزتری نشان دادند و در فاصله ماههای مارس و آوریل 586 واحد تولیدی با بیش از 100000 کارگر به حالت تعطیل درآمدند.
تا نوزدهم اگوست سال 1917 برآورد دولتی این بود که حدود 5531 نفر از کارگران راه آهن در جنبش کمیته های کارخانه فعال اند و هزینه دولتی مربوط به فعالیت های اعتصابی آنها بالغ بر 11میلیون روبل می شد. در مورد دریافت دستمزدهای معوقه و افزایش دستمزدها کمیته های کارخانه از طریق اعتصاب و اعتراضات مختلف فعال بودند و با افزایش هزینه های مربوط به جنگ دولت و افزایش 500 درصدی هزینه های دیگر و نیز افزایش سرسام آور قیمت کالاهای اساسی از جمله نان و سوخت و… مبارزات لشکر گرسنگان هم شدت گرفت و کمیته های کارخانه و شوراها فعال تر از پیش به دخالت در مورد تعیین سرنوشت خود پرداختند. در واقع یکی از علل اساسی انقلاب فوریه همین امر بود.
خیلی زود طبقه کارگر به نیروی ذاتی و واقعی خود پی برد و با کسب آگاهی طبقاتی متوجه شد که نه تنها قدرت کنترل و اداره و راه اندازی کارخانه را دارد بلکه می تواند جانشین اربابان در همه نهادها شود. در آوریل 1917 کنفرانس تحقیقاتی صنایع جنگ پتروگراد آغاز به کار کرد.
“همه پرسنل اداری و اجرایی با کسب رضایت کمیته کارخانه در کنفرانس شرکت کردند … کمیته کارخانه کنترل امور مربوط به فعالیت مدیریتی در حوزه های اداری، اقتصادی و تکنیکی را به دست گرفتند”
در اکثر موارد مدیریت فاقد قدرت آنچنانی بوده وتنها تایید کننده تصمیمات اتخاذ شده از سوی کمیته ها بود و کمیته ها و مدیران منتخب در برابر مجمع عمومی کارگران پاسخگو بودند.
در قلب صنعتی کشور، پتروگراد، کارگران به عالیترین شکل قدرت دست یافتند و بر همه نهادها نظارت و کنترل داشتند طوریکه در نخستین کنگره روسیه سر و صدای اعتراض منشویک ها به خاطر همین کنترل گسترده کارگری بلند شد.
از آنجا که عموما ً کتاب تاریخ را پیروزمندان می نویسند اکنون انبوه اطلاعات نادرست و ساختگی تاریخ نویسان سرمایه داری دولتی و قلم زنان بورژوازی مانع از این می شود که کارگران به قدرت واقعی خود پی ببرند و متوجه توانایی خود در اداره کل اقتصاد کشور بشوند.
جان رید در ضمیمه فصل سوم کتاب خود مطلب جالبی دارد که نشانگر درک کمیته ها از شرایط ویژه روسیه و لزوم اجرای همه قدرت به دست شوراها بود. در قطعنامه کمسیون های کارخانه/بازار آمده است:
” حیات اقتصادی کشور- کشاورزی، صنعتی،تجارت و حمل و نقل باید از یک برنامه واحد تبعیت کند تا بتواند نیازهای فردی و اجتماعی توده گسترده یِ مردم را برآورده نماید.”
از آنجا که روسیه اساسا ً کشوری دهقانی بود بزودی با قحطی و کمبود مواد غذایی از یکسو و جنگ داخلی تحمیلی روبرو شد. بزودی کمبود مواد خام ضروری و مواد سوختی و تحریم های بین المللی مزید بر سختی های موجود شد. در چنین شرایطی که کمیته ها به نقش هماهنگ کننده سراسری و تمرکز تولید واقف شده بودند، سنگ بنای ارتش سرخ را نیز بنا نهادند. جان رید می نویسد: ” دفاتر کمیته های کارخانه مملو از سلاح و مهمات شد”
توضیح سرنوشت آتی شوراها و کمیته های کارخانه نیاز به مقاله مستقلی دارد که در آینده نزدیک به آن خواهم پرداخت اما ذکر یک نکته ضروری است که اندیشه کنترل کارگری و شوراها و کمیته ها هیچگاه از خاطر انقلابیون زدوده نشد. در طی انقلاب اسپانیا بیش از 3000 کارخانه ” کلکتیویزه ” و از سوی کارگران اداره می شد. در بلغارستان به سال 1956، در فرانسه به سال 1968، پرتغال 1974، ایران 1357( 1978)، رومانی بعد از سقوط چائوشسکو و حتا کردستان عراق بعد از جنگ خلیج و اشغال عراق کمیته ها و شوراهای مردمی بسرعت پا گرفتند. هرچند که به دلیل آماده نبودن طبقه کارگر برای حفظ و دفاع از دستآوردهای اش از یک سو و سازمان یافتگی ضدانقلاب از سوی دیگر دوام چندانی نیافتند. اکنون این اندیشه برای عملی شدن در برابر ماست. شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور بسرعت درحال آماده کردن امکانات است. بحران ها یکی پس از دیگری سربرمی آورند. بورژوازی و نمایندگان ریز و درشت اش این را دریافته اند. اتحادها و جبهه های مختلف تشکیل شده و یا در حال شکل گرفتن اند. ما بار دیگر می توانیم ثابت کنیم که قادریم سرنوشت خود را به دست خود رقم بزنیم و بهتر از اربابان مان کار و جامعه مان را اداره کنیم.
جنبش جاری چه در عرصه عمومی و چه در محیط های کار نمی تواند بخودی خود مبارزه سیاسی را پیش ببرد. سازمان یابی طبقه کارگر وظیفه اصلی طبقه را مشخص خواهد کرد و آن همگون کردن و متحد کردن مبارزات حول خواست های اساسی دمکراتیک و عدالت طلبانه است. در شرایط کنونی، کار استراتژیک ما تحکیم و قوام سازمانیابی طبقه کارگر است.
نام اش چه خواهد بود؟ حزب طبقه کارگر؟ یا نام های دیگری مد نظر است؟ نمیدانم و اصلا ً جای بحث اش در این نوشته نیست. اما شکل و شمایل و نام کودکی که قرار است متولد شود نباید کار را به غافل شدن از تولداش بکشاند و موجب تلف شدن اش گردد. آنچه در این لحظه ضروری است گسستن از بحث های انتزاعی و ورود به میدان عمل سازمان یابی است. سازمان کارگری و نهادهای اجتماعی نباید خود را تابع سازمانها و احزاب سیاسی کنند. بلکه باید بصورت مکمل همدیگر عمل نمایند. صدور دستورات از بالا باید متوقف شود و تصمیمات بصورت شورایی و همفکری همه جانبه اتخاذ شود.
رهبران و اعضای سازمان ها و احزاب سیاسی مدافع طبقه کارگر سرمایه های ارزشمند طبقه کارگراند. آنها محصول سالها مبارزه و تلاش جمعی و دارای تجربه های بلافصل و دست اولی هستند که می تواند امر مبارزه را اعتلا بخشد. در شرایط حاضر اگر بتوانند به جدل های بیهوده و اعصاب خرد کن بین خود خاتمه دهند منت بزرگی بر سر هواداران صدیق شان در داخل کشور گذاشته اند.
رفقا قبول کنید فرصتها در حال از دست رفتن است و ما آنچه شرط بلاغ بود با شما گفتیم….

پایان

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

یک دیدگاه »

  1. مقاله خوب و جالبی بود. جا دارد که رفقای در محل (کارخانه، شرکت تولیدی و خدماتی) چگونگی تشکیل یافتن تشکل های محل کار و زندگی( اتحادیه، سندیکا، کمیته کارخانه،شورا و حزب) راعملن و تئوریکن در اختیار همطبقه ایهایشان گذارند. با کارگران و در کنار کارگران می توان این وظایف سترگ را انجام داد. موفق و پیروز باشید

دیدگاه خود را بیان کنید.