بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

سرخیِ رنگین کمان – س. شایان

بدست • 7 آگوست 2010 • دسته: سر مقاله

جای خوشوقتی است که امروزه به یمن شرایط اجتماعی متحول و لزوم هماهنگ شدن احزاب و سازمان های انقلابی و تحول خواه با این شرایط جبهه مبارزات ایدئولوژیک نسبتاً گرم است و نظریات مطرح شده نه در دایره یِ انتزاعی ذهنی گرایی بلکه در صحنه آزمون اجتماعی به نقد و بررسی گذاشته می شود و نظریات غلط بسرعت مجبور به اصلاح خود می شوند. این امر البته فی النفسه امر مثبت و نشانگر پویایی و تکامل اندیشه است. از این منظر همچنانکه قبلاً هم متذکر شده ایم با آغوش باز از انتقادهای رفقا استقبال می کنیم و در عین حال حق پاسخ گویی و توضیح و تبیین بیشتر را برای روشن شدن زوایای تاریک و مبهم نظریاتمان، برای خود محفوظ می دانیم.

در نقد مصاحبه رامین رحیمی از سوی رفیق سینا احمدی * موضوعات جالب توجه و در عین حال- متاسفانه – تکه پاره ای مطرح شده است که سزاوار است بیشتر مورد مداقه و بررسی قرار گیرد. می گویند یکی از قناری پرسید از چه رو اینگونه تند تند و بریده بریده می خوانی؟ پاسخ داد حرف های زیادی برای گفتن دارم ولی فرصت کافی ندارم. با آینهمه آقای احمدی اگر فرصت کافی داشتند لطفاً اینبار توضیح دهند که حرف حساب شان چیست؟ ایشان که به قول خودشان ” مبارزه ایدئولوژیک سیاسی ” بین ” کارگران کمونیست ” و رفقای ” جافک” را با پاسخ های آقای رحیمی به سوالات گزارشگران یک کاسه کرده و به نقدش پرداخته ظاهراً فراموش کرده تا به خوانندگان مطلب اش یادآوری کند تا نوشته اش را سرو ته بخوانند بلکه چیزی گیرشان بیاید. زیرا خواننده ای که با این صغرا کبرا چیدن ها انتظار ارائه راهکاری متناسب با شرایط اجتماعی متحول جامعه از سوی آقای احمدی را دارد تازه در پایان نوشته متوجه می شود که بایستی به ” سنتز نوین ” با ب آواکیان رجوع کند تا بتواند نقشه راه برای پیشبرد مبارزات جاری در تمام عرصه های اجتماعی بیابد و به مسائل موجود در پیش روی جنبش کارگری کشور پاسخ گوید. البته جهت جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم احتمالی باید به صراحت بگویم که به هیچ وجه مخالفتی با توشه گیری از نظریات فعالین چپ در سراسر جهان از آغاز جنبش کارگری تاحال حاضر ندارم. خصوصا ً رفیقی که سالهای سال از نزدیک ناظر چگونگی روند امور در چین بوده و تجارب ارزشمند دست اولی از مسائل دارد که می تواند سودمند باشد. اما بحث ما ( و در این نوشته من ) بر سر موضوع دیگری است که آنهم ترسیم نقشه راه برای اولاً غلبه بر تشتت موجود در میان طیف موسوم به چپ انقلابی ایران و ثانیاً اتخاذ استراتژی واحد و راهکارهای متناسب با آن برای پیشبرد مبارزات جاری در مسیر سوسیالیستی است. همه حرف ما ( و ایضاً من ، به عنوان احدی از دوستان آقای رحیمی) این است که بیاییم با تکیه بر دیالکتیک مبارزه طبقاتی با همفکری هم راهی مناسب برای شرکت در مبارزات جاری و نیز شناسایی سویه سوسیالیستی و پرولتاری آن در کشور پیدا کنیم. آنگاه شما ما را حوالت می دهید به نمی دانم چه و چه.

در هر صورت تا فراموش نشده بگویم کلاس سوم دبستان آموزگاری داشتیم که تنبیه اش عبارت بود از نگاهِ غیظ آلودِ چپ چپ ! و هرگاه که کفرش در می آمد و کاسه صبراش لبریز می شد می گفت: ” بتمرگ!” با این ذهنیت آمدیم کلاس چهارم که آموزگارمان همان روز اول تذکر داد: ” اگه تکالیف انجام نشه تنبیه می شید ” فردای آنروز شاگرد هم تختی من تکالیف اش را انجام نداده بود و ما بی خیال نشسته بودیم که بالاخره فوق اش آقا معلم خواهد گفت : بتمرگ ! که آنهم مسئله زیاد مهمی نیست. آقای احمدی چشمتان روز بد نبیند تنبیه این آموزگار ترکه بود بر کف دست! آنهم نه یکی دوتا! قصدم این است که بگویم تنبیه مورد نظر ما همان تذکر رفیقانه است اگر شما تنبیه دیگری درنظر دارید می توانید با کلاه بوقی توی خیابانها بگردانید!

موضوع دیگر اما جدی تر از مسائل فوق است : ” قهر انقلابی!”

شکی نیست مبارزه طبقاتی طبقه کارگر را به جایی می رساند که ناگزیر از اعمال قهر آشکار می شود. رژیمی که با بولدوزر دیوار کارخانه را برای مقابله با اعتصاب کارگری خراب می کند، در شهر بابک کارگران را به گلوله می بندد ، فعالین کارگری را اعدام و معترضین خیابانی را سلاخی می کند ، هرگز بطور مسالمت آمیز حاضر به واگذاری قدرت به مردم و پذیرش حاکمیت خلق نخواهد شد. اما تاکتیک مربوط به نوع مبارزه را مردم در طی تکامل مبارزاتی خود تعیین ، انتخاب و حتا ابداع خواهند کرد. مردم هیچگاه ابتدا به ساکن دست به سلاح نخواهند برد. آقای احمدی از شما بعید است که از پلمیک میان حزب کمونیست – مائوئیست نپال با آواکیان بی خبر باشید خصوصاً آنجا که می گوید: ” مسئله این است که نباید به توده ها خواسته های خود را دیکته کنیم. توده ها آگاهی طبقاتی را در حین عمل کسب خواهند کرد و با وجود اینکه هیچگاه حاضر به فدا کردن منافع طبقاتی خود نخواهند بود، اما همواره خواهند کوشید از طرق مسالمت آمیز به خواست های خود دست یابند” حرف ما هم این است که مردم هیچگاه سراغ ماجراجویی نظامی نخواهند رفت. احزاب و سازمان های مسلح خلقی و ضد خلقی متکی به تفنگ هم می توانند به کار خود مشغول باشند اما اعتقاد ما بر این است که مردم از مبارزات عملی و روزمره خود بسیار خواهند آموخت و اصولا ً مبارزات کارگری ایران ربطی به فعالیتهای احزاب و سازمان های مسلح مدعی نمایندگی طبقه کارگرندارد.

در خصوص اعتقاد ما به دمکراتیک بودن مرحله انقلاب [ و لابد متحد طبیعی بودن بورژوازی ملی؟؟؟ با پرولتاریا] – در حالیکه خود ما از داشتن چنین اعتقادی بی خبریم- نیاز به مکاشفه از نوع ویژه دارد که ما به عجز خود در این خصوص معترفیم. من فکر می کنم افزودن این اتهام به لیست اتهامات ما نشان از خوانش سرسری مطالب ما دارد. این امر البته برای منتقدی که در قواره ارائه رهنمود ظاهر شده پسندیده نیست. البته هدف دیگری هم می تواند در پشت ماجرا باشد و آن جلب احساس همدردی خوانندگان به ادعاها ی مطرح شده در نقد از سوی نویسنده است. با این امید که اگر خوانندگان زیاد موافق اتهامات دیگر نباشند حداقل با ایده ” دمکراتیک بودن مرحله انقلاب” به دلیل اینکه طشت رسوایی اش از بام افتاده، احساس همدلی خواهند کرد و خواهند گفت : ” آخیش من اینو نمی دونستم .”
در هر صورت توضیخ مختصری در این خصوص ضرورت دارد:

مبارزه برای دمکراسی اما به مفهوم اعتقاد به دمکراتیک بودن مرحله انقلاب نیست.

دمکراسی عبارت است از حکومت مردم. این حکومت ملازمه اش داشتن حقوق برابر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.

آنچه در فلسفه سیاسی بورژوایی از آن تحت عنوان دمکراسی یاد و ترویج می شود در واقع دمکراسی محدود شده ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی با درجات مختلف در کشورهای مختلف است. در این کشورها هر کسی پول بیشتر داشته باشد از دمکراسی بیشتری برخوردار خواهد شد.

کسانی که پول کافی برای شرکت و تامین مخارج انتخابات داشته باشند می توانند کاندید شده و در صورت غلبه بر رقبای ضعیف تر از مزایای دمکراسی و پست دولتی خود بهره مند شوند. این امر در خصوص احزاب و سازمانها هم صادق است. بنابر این برای تحقق دمکراسی سیاسی یک جامعه دمکراتیک لازم است که در آن استثمار انسانها از بین رفته ، سیستم مبتنی بر کارمزدی ملغا و فاصله طبقاتی مبتنی بر مالکیت فردیِ گروهی اندک بر ابزار تولید که مانع از اعمال حاکمیت فرودستان می شود از میان رفته و تضمین و تامین عدالت اجتماعی متحقق شده باشد ( در این خصوص برای اطلاع مفصل تر به نوشته های احمد فارسی مراجعه کنید) . در واقع دفاع از حقانیت دمکراسی برای ما به منزله دفاع از حقانیت سوسیالیسم است. سوسیالیسم بر پایه های بی زمانی اصول انتزاعی و بدون توجه به هویت انسانها برپا نخواهد شد. سوسیالیسم بر پایه اعمال وسیعترین و عالیترین شکل دمکراسی شورایی استوار خواهد شد. اما اینکه این باورها چه ربطی به دمکراتیک بودن مرحله انقلاب دارد به رفیق سینا احمدی مربوط است.

دوست عزیز آقای سینا احمدی ! به قول معروف با حلوا حلوا گفتن که دهان شیرین نمی شود. شما هی ردیف کن ستاد بلشویکی! حزب بلشویکی! شورای بلشویکی! اتفاقاً این ایده آلیسم خوش خیالانه عده ای که گمان می کردند هر چیزی پسوند “بلشویکی” داشته باشد بطور اتوماتیک انقلابی و خلقی می شود کار دست بهترین و صادق ترین مبارزان قرن پیشین داد. این خودفریبی عامدانه اما صادقانه ، ابزاری برای فریب خلق می شود. تو اول خودت را با این فریب قانع می کنی که اعضای حزب همه پاک و منزه و خالص و نمیدانم چی و چی هستند. بعد از این به پرستش شخصیت می رسی و بعد بتدریج با ایمان و اعتماد قلبی شروع به فریب دادن دیگران می کنی. مائو گفت، استالین فرمود، پول پوت دستور داد، تروتسکی رهنمود داد و…به کجا رسید؟ بالاخره چی شد؟ چرا ملتی که فاشیسم آلمان را به زانو درآورد تسلیم یک مشت تکنوکرات یلتسینی شد؟ چینی ها هم همینطور! آلبانیایی ها هم هکذا! ویتنامی هایی که پوشالی بودن آمریکا را اثبات کرده بودند … بالاخره باید پذیرفت که یک جای کار اشکال دارد. اشکال هم این است که در هیچکدام از این کشورها مردم حاکمیت نداشتند. حرف رحیمی این است که حاکمیت دست شوراها نبود. دست مردم نبود تا از منافع خود با چنگ و دندان دفاع کنند. با اعتصاب سراسری دشمنان را به خاک سیاه بنشانند. روستائیان بروند شهرها را محاصره کنند دمار از روزگارشان درآورند. جنگ دراز مدت توده ای راه بیاندازند. چریک بشوند و سر به کوه و بیابان بگذارند. طالبان بازی در بیاورند و ستاد متادشان را به هوا بفرستند.

اما موضوع ” جنبش رنگین کمان ” که شاه کلید انتقادهای رفیق احمدی است. رنگین کمان در دورانی مطرح شد که “جنبش سبز” در همه جا یکه تازی می کرد و وانمود می کرد که ” غیر از سبزهای اصلاح طلب که هدف شان اجرای بدون تنازل قانون اساسی مرحوم امام خمینی است”، نیروی دیگری در خیابانها و در صحنه مبارزات موجود نیست. هدف از طرح رنگین کمان این بود که نه خیر! دیگران هم هستند و خوب هم هستند باور نمی کنید ؟ ار 118 نه به شعارهای مردم گوش کنید: ” مرگ بر دیکتاتور”، ” مرگ بر اصل و لایت فقیه”، ” وای به روزی که مسلح شویم”، ” می کشم می کشم آنکه برادرم کشت” ، ” نه غزه نه لبنان…” و دهها شعار دیگر. می گفتیم و باز هم تکرار می کنیم که این جنبش محصول بغض فرو خورده همه جنبش های معاصر است. از جنبش مشروطیت تا حال حاضر. خواست اش هم عدالت و آزادی است. مردم از رای خواهی به حق خواهی رسیده بودند و در حق خواهی فقط کارگران و فرزندان دهقانان در دانشگاهها و سایر مراکز کار نبودند. معلمان، پزشکان، کارمندان، رانندگان اتوبوس و تاکسی ها، زنان و … هم بودند. این رنگین کمان نیست پس چیست؟ در این میان اما رفیق سینا با کم لطفی تمام نوشته های ما را در ندای سرخ و بسوی انقلاب که در پی اثبات لزوم کسب و اعمال هژمونی پرولتری از طریق شوراها و افشای دمکراسی بورژوایی است نادیده می گیرد. هدف ما از طرح گفتمان انقلابی پیشبرد خط گسست از رفرمیسم است. خوشبختانه این گسست بطور روزافزونی شکل عملی به خود می گیرد و فراگیر می شود. واقعیات سرسخت خود را به اندیشه های مجرد از واقعیات جاری تحمیل خواهند کرد و در روزی نه چندان دور همه کوشندگان راه آزادی و عدالت و مبارزان راه سعادت مردم دست در دست هم جامعه ای خواهند ساخت که سرمشق همه جهانیان باشد.

پایان

*
برای مطالعهِ مطلب آقای سینا احمدی (واقعیات سرسختند) به لینک زیر رجوع کنید
http://j-f.blogfa.com/page/sina-ahmadi.aspx

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.