بسوی انقلاب

یک سایت دیگر با وردپرس

متد تحلیل از مبارزات ضد دیکتاتوری (2) بخش پایانی – احمد فارسی

بدست • 9 جولای 2010 • دسته: سر مقاله


مَدخَل
باید توضیح دهیم که در اینجا نمی خواهیم تحلیلهای خود را از وقایع تکرار کنیم. بلکه، می خواهیم با آوردن دو نمونه ایکه باعث ایجادِ مباحث نظری در سطح جنبش کمونیستی گشته است، شیوهِ دستیابی خود را به آن مواضع تحلیلی توضیح داده تا متدولوژی خود را در معرض نقد و گفتگو یِ سایرین قرار دهیم. البته از آنجاییکه برای اثبات استفادهِ ما از این روش نیاز به مستنداتی بود که بعضاً می بایست بصورت کامل و طولانی ارائه می گشتند، برای قطع نشدن زنجیره کلام، ,آنها را در بخش “یادداشت ها” در پایانِ مطلب قرار دادیم.

در مورد ”شرایط انقلابی“
در روز 23 ام خرداد ماه 1388، بصورت ناگهانی، با اعتراضات مردمی که بر خلافِ دستورالعمل های رهبری اصلاح طلبان، که تا روز گذشته اش، 22 ام خرداد، از آن تبعیت می کردند، روبرو شدیم. تصاویری فوری ایکه از این پدیده در ذهن کمونیست ها بوجود آمد، بر اساس پیشفرض هایِ ایشان گوناگون بود. برخی، آن را ادامه یِ سادهِ تبلیغاتِ خیابانی کاندیداهایِ اصلاح طلب تصور کردند. برخی دیگر آن را نتیجهِ برنامه ریزی شدهِ همین رهبران اصلاح طلب در پیش بینی از “تقلب انتخاباتی” و راه اندازی “انقلاب رنگین” پنداشتند. برخی دیگر حضور پرشور جوانان در خیابان ها را، حتی در روزهایِ تبلیغات انتخاباتی، صرفِ طرح شعار “مرگ بر دیکتاتور” انقلابی خواندند. اما ما (کارگران کمونیست ایران) به رغمِ اشتراک در داشتن پیشفرض مخصوص به خود و نتیجتاً، تصورات نشأت گرفته از آنها، آگاه بودیم که با پدیده ای عینی روبرو گشته ایم که به علت گستردگی اش، از لحظاتِ مجزا، اما در هم تنیده و پیچیده تشکیل یافته که به علتِ زمینه های عینیِ ظهور و شتابِ تکاملی اش، شاهد تکوینِ لحظاتِ اجزایش خواهیم بود. ما می دانستیم که چنین پدیدهِ در حالِ تکوین، روندهای مرکب و پیچیده ای را دنبال خواهد کرد. اجزائی از آن به سرعت شکل گرفته و با همان سرعت نیز ناپدید می شوند. اجزاء دیگری رشد بطئی داشته که باز هم عمر کوتاهی خواهند داشت. اجزاء دیگرش، با هر سرعتی در تولد و رشدشان ماندگار خواهند بود. برخی از این لحظات بی تأثیر و یا کم اثر و دیگر لحظات موثر و بصورت تعیین کننده نقش آفرینی خواهند کرد. خلاصه مطلب اینکه، در چنین حالاتی ما نمی توانیم و نباید در بدو شناسایی از این لحظات نتایج کلی و عمومی بگیریم. بلکه، تنها می بایست در جزء جزء آن دقت کرده و تأثیرپذیری و تأثیر گذاری شان بر دیگر اجزاء را دنبال کنیم. ما آگاه بودیم که پیشبردِ چنین کاوشی نمی تواند از دور و بدون در آمیختن با سوژه صورت پذیرد. خوشبختانه، رفقایی را (ندای سرخ) در کنهِ این سوژه و آمیخته در اجزائش داشتیم تا جزئیات روند تکاملی اش را از لحظاتِ آغازین به دقت و مستقلانه دنبال کنیم.
هنگامیکه درمقابل تند پیچ اجتماعی قرار می گیریم که باید با تحقیق و تدقیق در تحلیل از آن از گمراه شدن مان جلوگیری کنیم باید در نظر داشته باشیم که کلیه یِ باورها و تجریدات تا کنونی ما در شکل “پیشفرض ها” در کنار شکل ظاهری و تصورمان از وقایع حاضرند. حتی اگر به آنچه که اکنون بمثابه “پیشفرض”در ذهن خود داریم با تفکر و تحقیق جمعی، و با طی کردنِ پروسه شناختی پیشین بدست آورده باشیم، باز هم این باورها زمینه یِ ذهنی ای هستند که “تصور مجرد” از موضوع جدید بر بستر آنها شکل می گیرد. مثلاً اختلافات درون حکومتی ایکه در دوران انتخابات دهم ریاست جمهوری عمق خود را ظاهر ساختند، بر بستر باور ما از نظام تولیدی و در نتیجه ساختار طبقاتی متناسب با آن، برای ما بمثابه یِ “رقابت جناح های بورژوازی” برای کسب موقعیت های ممتاز سیاسی و مالی ظاهر میشوند. گو اینکه تمامی این ذهنیت، نمایی از شرایط حقیقیِ مبارزه طبقاتی و نظام تولیدی است، اما فقط نسبیتی از آن می باشد. بنابراین، برای کشف و نزدیکتر شدن به حقیقت مادی از طریق متدلوژی علمی، ما باید مجموعه یِ این باورها را در مقام دوم اهمیت قرار دهیم و به نفع تحلیل مشخص از شرایط مشخص حاضر به شکاندنشان باشیم. در اینجا منظور من این است که، گو اینکه ذهنیت پیشین ما از حقیقت، در نسبیت خود واقعی است و در ذهن و روند تفکر و شناخت ما با موضوع جدید (تصور جدید) در هم تنیده شده اند، اما هنگامیکه ما به نفع علم وارد شناخت از جزئیات مشخص می شویم، نباید بگذاریم که این درک کلی، قبل از تجربه مشخص، نتیجه یِ تحقیق مان را تعیین کند. این مشخصات واقعی نیستند که باید خود را در چارچوب شعور ما جای دهند، بلکه برعکس، این درک نسبی ما از حقیقت است که باید در صورت عدم تطبیق با واقعیات مشخص خود را اصلاح کرده و ما را به حقیقت عینی نزدیکتر سازد. انسان آموزش نیافته و یا مغرض تنها به مشخصاتی توجه می کند که تأیید کننده یِ نظراتِ پیشین اش باشند. اما یک ماتریالیست خواهان نزدیکنر شدن به حقیقت مادی است، حتی اگر به نفی درک پیشین اش ختم شود. و یا حتی اگر در نظام فکری اش ایجادِ ناهمگونی و نا زیبایی کند.
با آغاز مبارزات ضد دیکتاتوری، برای ما روشن بود که در حال مشاهده یِ پدیده های در حال تکوین می باشیم. درست است که بر مبنای درک پیشین مان در انتظار شرایط انقلابی بسر می بردیم (1) اما نگذاشتیم این پیشفرض قبل از اثباتِ مشخص و تکوین عینیِ چنین شرایطی ما را گمراه کند. به یاد داریم که یکروز به برگزاری انتخابات مانده، رفیقی از یک جمع کارگری، تحت تأثیر شعارهایی که جوانان و دانشجویان در تظاهرات می دادند به هیجان آمده و این تحرکات خیابانی را “انقلابی” ارزیابی کرده بود. در آن روز ما نامه ای به این جمع نوشته و به ایشان توضیح دادیم، از آنجاییکه این تظاهرات ها و شعارها را ستاد انتخاباتی کاندیداهای اصلاح طلب برای جذبِ حمایت و آرایِ مخالفین نظام و تحریم کنندگانِ احتمالی سازماندهی کرده اند، صرفِ تظاهرات های خیابانی با شعار “مرگ بر دیکتاتور” نمی توان آنان را بعنوانِ “تحرکات انقلابی” شناخت”. (2) پس در آن مقطع، گو اینکه ما وقوع تکوین عنقریب شرایط انقلابی را پیش بینی کرده بودیم، اما، در مشاهداتِ خود هنوز این شرایط را تکوین یافته نمی دیدیم. بنابراین، حکمی که صادر کردیم این بود که: این تحرکاتِ مشخص ماهیتاً اصلاح طلبانه اند.
اما، یکروز پس از اعلام نتایج انتخابات و آغاز تظاهرات های خیابانیِ جوانان و دانشجویان، از آنجا که در پروسه تکوین آن قرار داشتیم و استقلال عمل تعدادی از این هسته ها را به عینه می دیدیم، و همچنین، در کنار عناصر ستادهای انتخاباتی و انجمن های اسلامی که دانشجویان و جوانان معترض را به بازگشتن به محوطه دانشگاه و یا اعتکاف در مساجد دعوت می کردند، حضور داشتیم، بعلاوه، مصاحبه یِ مطبوعاتی شب گذشته یِ موسوی و توصیه یِ او به عدم اتخاذِ راهکارهای خیابانی شنیده بودیم، این واقعیات را در گزارشات خود اعلام داشته و اقدام این جوانان را “انقلابی” خواندیم. اما از حکم عام “ایجادِ شرایط انقلابی” خودداری کردیم. چرا؟ چون هنوز پدیدار نگشته و شکل نگرفته بود. بلکه واقعه ای در حال تکوین بود. ما اصلاً نمی دانستیم که در روزهای بعدی چه خواهد شد و شاید هم حدس می زدیم که این اقدامات، همچون 18 تیر 1378 و یا 22 خرداد 1382 ، مقطعی بوده و حاصل روحیه انقلابیِ چند هزار جوانِ هیجانزده باشد. بنابراین فقط به گزارش وقایع بسنده کردیم. (3) اما، با مشاهده ی جمعیت چند میلیونی تظاهرات 25 خرداد، متوجه شدیم که این تحرکات دیگر بر دوش چند هزار جوان و دانشجو قرار ندارد و ما شاهد یک جنبش اجتماعی می باشیم. در گزارش آن روز نوشتیم که:

«تظاهرات دوشنبه عصر، بر خلاف انتظار شرکت کنندگان، به سرعت از ده ها هزار نفر به صدها هزار و طبق گزارشاتی به بیش از یک میلیون رسید. چنین تجمعی از مردم تنها در زمان جشن های سالگرد انقلاب به فرمان حکومتی و تبلیغات گسترده رسانه های داخلی صورت می پذیرفت. در صورتیکه تجمع دوشنبه عصر علیرغم عدم دریافت مجوز و تهدیدهای برخورد خشونت آمیز نیروهای سرکوبگر از طرف وزارت کشور، و سر در گمی بوجود آمده از پیامهای متناقض موسوی، بدون هیچ تبلیغات رسانه ای شکل گرفت. ویژه گی این تجمع شرکت کلیه گروه های سنی و شغلی مردمی بود که مسئولیت خطیر روشن نگاه داشتن موج اعتراضات را از روی دوش دانشجویان و جوانان برداشت و تداوم این مبارزات را تضمین کرد.
اینکه چنین تجمعی به چه شکل از اشکال سازماندهی مردمی بیانجامد، هنوز معلوم نیست و باید منتظر شد و دید، اما شرکت مردم در چنین تجمعی، و احساس قدرت مردمی ساطع از آن، ذخیره ی انرژی اعتراضیِ مورد نیاز استمرارش را بدان بخشید. مردمی که در آن جمع، قدرت جمعی خود را احساس کرده اند را دیگر نمی توان به فضای تنگ خود سانسوری و ترس از چند مامور برگرداند. » (4)

اما باز هم از دادن حکم عام “شرایط انقلابی” خودداری کردیم، و خود را به توضیح تأثیرات متقابل جریان های درگیر، لحظات نزدیکی و دوری ایشان از هم محدود ساختیم. لیکن در صحبت ها و تحلیلهای درونی و خصوصی خود حدس می زدیم که جناح کودتا به سرکوب مسلحانه روی خواهد آورد و روحیه مردم نیز در شرایط عقب نشینی قرار ندارد. اما اینها فقط “حدس” بودند و اعتبار زیادی برای اعلام عمومی نداشتند. تا اینکه در روز 30 ام خرداد با رودر رویی قهرآمیز مردم و حکومت روبرو گشتیم. تنها در آن مقطع بود که “شرایط انقلابی” بصورت کامل آن تکوین یافته دیدیم و وجود آن را در سطح عمومی اعلام کردیم. (5)
بسیاری از دوستان خارج از کشور با نقل قول آوردن از لنین به بحث های نظری روی آوردند که “آیا این شرایط با تعریف کلاسیک از “شرایط انقلابی” (مو به مو) خوانایی دارد؟ یا نه؟” اما ما وقت آن را نداشتیم که به اینگونه “تعاریف” و نزاع بر سر “فرمول” اهمیتی دهیم. مردم، در عمل، تا پس از 18 تیر 1388 مشغول جنگ خیابانی بودند و ما و رفقایمان (ندای سرخ) نیز در کنار ایشان مشغول مبارزه مستقیم با دیکتاتوری (در شکل خیابانی و رسانه ای) بودیم و در همان زمان تشنگی مردم را به دانستن چگونگی پیشبرد مبارزه تا سرنگونی حکومت اسلامی و آلترناتیوهای حکومتی با طرح اهداف حداکثری و توضیح شکل جمهوری شورایی سیراب می کردیم. نمی دانیم در آن چند هفته آقای شباهنگ راد، نویسندهِ محترم “بازنگری و مروری بر مواضع ی اپوزیسیون به اعتراضات اخیر” (6) در چه شرایطی به سر می بردند، اما شرایط ما کاملاً انقلابی بود و هر چه از آن دوران دورتر می شویم، حقیقت آن بر ما و دیگران واضح تر می گردد.

درباره قشربندی اپوزیسیون بورژوازی
در مورد قشربندیِ اپوزیسیون بورژوازی نیز ما دارایِ پیشفرض هایی بودیم که آمیخته با تصویر واقعه یِ مشخصی بود که جرقه آغازین این مبارزات (تقلب در انتخابات) محسوب می شد. (7) اما، این آگاهی پیشین می بایست صحت خود را در برخوردهای مشخص نیروهای اپوزیسیونِ سیاسی طبقه حاکمه با جناح کودتاچی و یکدیگر و مردم نشان می داد. پس، ما در تحلیل های مشخص خود آمادگی و حساسیت لازم برای شناخت چنین گرایشاتی را داشتیم، بدون آنکه در صورت نبودش بخواهیم واقعیات را به نفع این پیشفرض ها تحریف کنیم. اگر واقعیات مشخص نافی پیشفرض ما از این قشربندی می شد و قشربندی از نوع دیگری را نشان می داد، مطمئناً، ما جهت نزدیکی به حقیقت عینی، پیشفرض خود را به نفع واقعیت می شکاندیم. چراکه، پیشفرض ما در زمان خودش می توانست صحیح بوده باشد، اما در این تند پیچ تاریخی دچار تحول اساسی شود. مسلماً ما بر ترکیبی که دیگر معتبر نبود اصرار نمی ورزیدیم تا خود و دیگران را گمراه کرده و نهایتاً بی اعتبار سازیم.
دیدیم که در طی مبارزات انتخاباتی، کلیه جناح هایِ اپوزیسیون بورژوازی، از هاشمی تا داریوش همایون حزب مشروطه، پشت جناحِ اصلاح طلب (موسوی و یا کروبی) متحد گشتند و مسلماً، پس از کودتا، همگی در مخالفتِ با کودتاچیان مشترک گشتند. اما، در طول مبارزات مردمی، ما شاهد رفتار و تاکتیک های متنوعی از گروه ها و رهبران متفاوت شدیم. مثلاً، در آغاز مبارزات مردمی، جناح های هاشمی و خاتمی همراه با موسوی و کروبی، خواهانِ توقف فوری مبارزات خیابانی شدند. در صورتیکه، برخی از جناح های خارج از کشور که قبلاً به دنبال سیاست تغییر رژیم بودند، به ادامهِ تحرکاتِ مردمی اصرار می ورزیدند. بیاد داریم که کوشش سازگارا برای تبدیل کردنِ “صدای آمریکا” به ستاد رهبری تظاهرات مردمی، به اخراج او از آن سازمان انجامید. او در عوض به اینترنت و پیام های صوتی روی آورد که در آنها مردم را به تظاهرات ها فرا خوانده و تاکتیک های خیابانی “عدم خشونت” را تبلیغ می کرد. گو اینکه او در حرف، موسوی را رهبر “جنبش سبز” می نامید، اما دقیقاً زمانیکه موسوی مردم را از تظاهرات های خیابانی منع می کرد و به ایشان هشدار می داد که “به دامِ آشوب طلبان نیافتید”، و حزب مشارکت به تبعیت از او جلساتِ “اعتکاف در مساجد” را سازمان می داد، سازگارا و تنی چند از لیبرال های خارج از کشور به آتش تظاهرات های خیابانی می دمیدند. پس، در اینجا ما شاهد بودیم که جناحی از این اپوزیسیون بورژوازی (چپ و راست) در تبلیغات و عمل، خود را از دیگران متمایز می ساختند. منطقی هم بود. چرا که بخشی از جناح های بورژوازی به اندازه ای از مراکز قدرت و ثروت دور بودند که با هیچ ترکیبی از هیئت حاکمه کنونی نمی توانستند به اهداف خود دست یابند. این واقعیت با پیشفرض های ما نیز سازگاری داشت. یعنی، همان عناصر و جناح هایی که در گذشته خواهانِ “تغییر رژیم” و ایجادِ “انقلابات رنگین و مخملی” بودند، اینک در زیر “چادر سبز” موسوی، و علیرغم راهکارهایِ او، همان تاکتیک را ادامه می دادند. اختلافات این دو جناح در مقاطعی علنی و رسانه ای می گشت. مثلاً، حمله یِ مستقیم عیسی سحرخیز به سازگارا در مصاحبه هایش با “صدای آمریکا” و “بی بی سی” و … که ادعایِ “سبز بودن” و “موسوی ای بودن” سازگارا را رد می کرد.
همچنین، در مقاطع دیگری شاهدِ تفاوت تاکتیک هاشمی و خاتمی با موسوی و کروبی بودیم. بخصوص پس از نماز جمعه یِ هاشمی که زمینه ی سازش او با ”رهبری“ را آماده ساخت. و مصاحبه ی هاشمی که در بحبحه یِ جوّ ضد خامنه ای تظاهر کنندگان، “جامه رهبری را برازنده قامت خامنه ای” اعلام داشت. بعلاوه ی اختلافِ علنی کروبی و خاتمی در مورد پیشنهادِ “رفراندوم” تأیید یا عدم تأیید انتخابات، نشان داد که بخشی از اپوزیسیون لیبرال آمادگی سازش با بهای نازل تری از دیگران دارند. که باز هم منطقی است، چرا که آنها بیش از دیگران به مراکز قدرت و ثروت نزدیک بودند و بیش از دیگران از ادامه ی دخالت مستقیم مردم در سیاست متضرر می گردیدند.
طرح تاکتیکی “جنبش رنگین کمان”، (8) با اینکه تنها از سوی دو گروه بسیار کم تعداد و کم اثر (ندای سرخ و تأیید غیر رسمی بعضی از هواداران چریک های فدایی خلق) برای ایجاد مانع از تمرکز رهبری مبارزات مردمی زیر چتر “راه سبز امید” و ”قانون اساسی“ مطرح گشت، به علت صحتِ چنین تحلیلی از قشر بندیِ اپوزیسیون بورژوازی و درجهِ نازلِ توهم توده ای نسبت به ایشان، به ثمر نشست و رهبری لیبرال های میانه (موسوی و کروبی) را برای توجیه عملکردِ انحصارگرایانه شان به دست و پا انداخت. (9) به جرأت می توان تغییر لحن موسوی در پیام یازدهم اش را به علتِ موجِ اعتراضات و اختلافاتی که درون “جنبش سبز” بواسطهِ همین تاکتیک تبلیغاتی بوجود آمده بود، نسبت داد. از طرح این تاکتیک، تا زمان عیان شدن شکاف های عمیق درونی “جنبش سبز” و طرح گسترده یِ شعار “جمهوری ایرانی” بیش از چند هفته بطول نیانجامید.
در اینجا ما نمی خواهیم وارد بحث های نظری نامربوط به موضوع مقاله شویم، اما، اینکه در طول یکسال مبارزه ضد دیکتاتوری، هیچ جریان و نماینده ای از ”بورژوازی انقلابی“ نیافتیم، مثالی از عدم تطبیق تئوری ”دمکراسی نوین“ با واقعیات مشخص است که بنظر ما گروه های مائوئیست باید بدان پاسخ دهند. البته، اکنون که یکسال از آغاز وقایع می گذرد، ما خود را آماده ی ارائه یِ نظرات و احکام عمومی تر می بینیم که همین نکته یکی از آنهاست و در آینده ای نزدیک به ارائه آن خواهیم پرداخت.

*****

امیدواریم توانسته باشیم با آوردن مثالهای بالا توجه کمونیست های جوان را به اهمیت و ضرورت تسلط بر متدلوژی ماتریالیسم دیالکتیک و اصول سوسیالیسم علمی جلب کرده باشیم. ما به این جوانان توصیه می کنیم تا از فُرجه ایکه در نتیجه افتِ مقطعی مبارزات انقلابی ضد دیکتاتوری بوجود آمده بیشترین کوشش خود را در یادگیری جمعی و فردی این اصول به کار گیرند. همانطور که در نامه یِ مارکس و انگلس به حزب کمونیست آلمان آمده است: (ترجمه متن کامل آن را در همین شماره بخوانید)

«اینها (روشنفکران – احمد) به جای این که نخست علم جدید( سوسیالیسم علمی) را کاملاً بیاموزند، با اتکا به دیدگاه من در آوردی خود، بی هیچ تردیدی در یافته های علمیِ شخصی ِخویش با فضل فروشی مدعی تدریس آن می شوند. از این رو در میان آنها، تقریباً به تعداد افراد، دیدگاه های مختلف وجود دارد؛ اینان به جای روشن کردن مسائل، فقط موجب سردرگمی شدید- خوشبختانه عموما ً در میان خودشان- می شوند. حزب میتواند به خوبی خود را از شر عناصر آگاهی بخشی رها کند که در زمره کسانی هستند که نخستین اصل آنان، آموزش چیزی است که خود نیاموخته اند.
دیگر اینکه، وقتی چنین افرادی از طبقات دیگر به جنبش پرولتری میپیوندد، باید نخستین شرط ورود این باشد که مبادا آنها رسوبات آثار پیش داوریهای بورژوازی، خرده بورژوازی و غیره را به همراه آورده باشند ، آنها باید به طور قطعی و تغییر ناپذیر در دیدگاه های پرولتاریائی آسیمیله شده باشند.» (10)

در پایان آرزو می کنیم که یک یک شما از آندسته از رهبران کمونیستی شوید که پرولتاریا به شما نیازمند است. به آقای شباهنگ راد نیز این امیدواری را می دهیم که برای بازسازی و فراگیری سوسیالیسم علمی هرگز دیر نیست.

احمد فارسی
تیرماه 1389

یادداشت:

(1) منشور پیشنهادی برای وحدت کمونیست های ایران :
با در نظر گرفتن شرایط جهانی و تلاش سرمایه داری بومی برای ادغام در سرمایه جهانی، فشار مضاعفی بر کارگران وارد آمده و با پیروی از سیاست های نولیبرالیستی جهان، از طریق خصوصی سازی و سیاست درهای باز اقتصادی، باعث ورشکستگی رشته های مختلف تولیدی و نتیجتا بیکاری و فقر گسترده تر اجتماعی گشته است. چنین شرایطی باعث وخامت بحران های اقتصادی و اجتماعی گشته، بطوری که دیگر قابل تحمل نبوده و مدتی است که مبارزات اجتماعی رو به اعتلا گذاشته و می رود تا در تداوم خود شرایط انقلابی را به جامعه تحمیل کند.
الف- طبقه کارگر ایران نه تنها از چنین شرایطی واهمه نداشته، بلکه به استقبال چنین اوضاعی رفته و از این فرصت برای سرنگونی و انهدام ماشین حکومتی بورژاوزی و استقرار حکومت دیکتاتوری پرولتری به شکل دموکراسی مستقیم شوراها استفاده می کند. حکومت شوراها تنها شکلی از حاکمیت بشری در جامعه ی طبقاتی می باشد که می تواند کلیه امتیازات سیاسی و حقوقی را از بورژازی سلب کرده و از این طریق راهگشای تغییر کلیدی روابط تبعیض آمیز طبقاتی، جنسیتی، ملیتی و مذهبی باشد.

(2) “مبارزات مردم علیه کودتای سپاه و رهبری” – سرمقاله بسوی انقلاب شماره 3 – 30 خرداد 1388 :
پوپولیسم در تحلیل: … از نیروهای رفرمیست که بگذریم، متاسفانه، بخشی از جمع های انقلابی، در چند روز اخیر، و ارائه تحلیل از وقایع مبارزه مردمی علیه کودتای سپاه و رهبری، نشان داده اند که هنوز گرفتار دیدگاه پوپولیستی (تمام خلقی) حاکم بر سازمان های چپ هستند. در گرفتاری به چنین دیدگاهی است که جمعی از کارگران صنایع خودروسازیِ ما که همواره دارای وسعت نظر و عمق بیشتری نسبت به دیگر گروه های فعال در جنبش کارگری بوده اند، حرکت جوانان و دانشجویان در این چند روز را «انقلابی» دانسته و بدینصورت خود را از تحلیل صحیح از دینامیک تحولات سریع این خیزش و مبارزه محروم کرده اند. مثلا در اعلام موضعی، ایشان حرکت دسته جات جوانان و دانشجویان در سطح خیابان های قبل از روز انتخابات را، با استناد به شعارهای ضد دیکتاتوری ایشان، «انقلابی» فرض کرده و این نکته که چنین تحرکاتی از طرف ستاد کاندیداهای اصلاح طلب برای جمع آوری آرا به نفع کاندیدای مورد نظرشان برنامه ریزی و پیاده می شد را در نظر نگرفته اند. اما واقعیت اینست که چند بار در طول مبارزات، جنبش مردمی علیه کودتا، سمت و سوی انقلابی به خود گرفت که با هوشیاری و تمهیدات رهبران اصلاح طلب، مهار گشت و به کانال لیبرالیسم بازگشت.

(3) همانجا: این جوانان محلات و دانشجویان دانشگاه تهران و شریف بودند که تاب تحمل این تجاوز را نیافته و با «کودتا» خواندن این اقدام ها، علیرغم توصیه های موسوی و ستادهای محلی اش، به خیابان ها سرازیر شدند. این اقدام در منشاء خود انقلابی بود. چرا که از کانال های توصیه ی رهبران اصلاح طلب و لیبرال های ستادهای انتخاباتی خارج گشته و بصورت خودجوش در چندین منطقه پایتخت شکل گرفت. بازداشت رهبران اصلاح طلب توسط نیروهای امنیتی نیز ثابت کرد که هیچیک از این حضرات در راه اندازی این اعتراضات نقشی نداشته اند. به همین دلیل نیز اکثریت قریب به اتفاق ایشان را پس از ساعاتی بازداشت و گرفتن قول همکاری در به آرامش کشاندن اعتراضات مردمی آزاد کردند. این دسته های چند نفره بودند که در مسیر به سرعت جذبِ نیرو کرده و به دسته های چند ده نفره و سپس چند صد نفره و آنگاه در میدان هایی چون ونک، فاطمی و هفت حوض به هزاران نفره رسیدند. و این دانشجویان بودند که شعار «مرگ بر دیکتاتور» را به شعار مرکزی تبدیل کرده و عملاً رهبری تظاهرات ها را به دست گرفتند. … اما جوانان گردانندگان ستاد انتخاباتی به رهبران و کاندیداهای خود گزارش می دادند که مردم از ایشان عبور کرده اند و اگر با خواسته های مردمی همراه نشوند، عاقبت محمد خاتمی را خواهند داشت که در سال های دوره ی دوم ریاست جمهوری اش با بی مهری و نفرت مردم روبرو گشته بود. پس رهبران اصلاح طلب، تصمیم به همراهی با مردم گرفته و گردانندگان ستادهای خود را بر آن داشتند که با پیوستن و جهت دادن تظاهر کنندگان به تجمع در مقابل ستاد مرکزی موسوی و روزنامه اعتماد ملی، سعی در گرفتن رهبری این جریانات کرده و بدینوسیله کنترل اوضاع را به رهبران اصلاح طلب حکومتی بازگردانند. در اینجا بود که رفته رفته، اقدام انقلابی و مستقیم مردمی، دوباره به کنترل و در جهت منافع اصلاح طلبان جریان یافت. بغیر از دانشگاه تهران و کوی دانشگاه که بر خلاف توصیه گردانندگان اصلاح طلب حکومتی تجمع کرده و شعارهایشان تا سطح «مرگ بر خامنه ای» بالا رفت، تا صبح دوشنبه 25 ام خرداد، دسته جات جوانان و دانشجویان زیر رهبری این جریانات عمل کردند و فقط هنگامیکه شب به محله های خود باز می گشتند، با روشن کردن آتش و جنگ و گریز با نیروهای بسیج و انتظامی، انرژی اعتراضی خود را مستقلانه به کار می انداختند، اما محتوای این مبارزات تداوم همان شعارها و خواسته ها بود. بطور مثال، نیروهای اصلاح طلب به ایشان گفته بودند که با سر دادن شعار «الله اکبر» می توانند از سرکوب حکومتیان در امان بوده و به عنوان «مخالفان نظام» شناخته نشوند. ایشان نیز در زد و خورد های خیابانی و جنگ و گریز، در میان شعارهای خود، این شعار را نیز سر می دادند.
بازهم سازش، باز هم خیانت:
برای درک بهتر از چگونگی تأثیرگذاری متقابل میان نیروهای درگیر، بهتر است جزئیات شکل سازمانی این اعتراضات را در تهران توضیح دهیم. متاسفانه گزارشات دقیقی از چگونگی پیشبرد اعتراضات در شهرستان ها نداریم، پس فقط می توانیم در مورد تهران بگوییم. امیدواریم تا رفقای حاضر در شهرستان ها نیز قدری از فعالیت های میدانی خود کاسته و به جمعبندی نظری تحرکات مردمی و اقدامات خود بپردازند و ما و دیگر فعالان کمونیست را نیز از این تجربیات بی نصیب نگذارند.
همانطور که گفتیم، پایه و بدنه ی اصلی اعتراض مردمی را دسته جات چند نفره و حداکثر چند ده نفره ی جوانان و دانشجویان تشکیل می دادند که رهبری ایشان، نوعی رهبری جمعی و بر مبنای همان روابط همسایگی و همشاگردی و هم خوابگاهی می باشد. اما هنگام تحرکات جمعی و توده های هزاران نفره و سراسری از سلسله مراتب سازمانی اصلاح طلبان تبعیت کرده و عموماً پیروی تصمیمات ایشان می باشند. چنین ساختاری هم توانایی تحرکات مستقل این دستجات، و هم امکان رهبری متمرکز را فراهم آورده است.
در صبح دوشنبه، و در پی دیدار موسوی و خامنه ای و قول رهبری مبنا بر رسیدگی به خواسته های کاندیداهای معترض، موسوی پیامی را برای معترضین فرستاد که به علت عدم صدور مجوز و غیرقانونی بودن آن، تظاهرات سراسری عصر آن روز را لغو کرده است. این پیام بر دسته جات محلی و دانشجویی که بعضاً در این جریانات کشته داده بودند گران آمد. خبرهای دقیقی از دانشگاه تهران داریم که دانشجویان بلافاصله با شعار «مرگ بر سازشکار»، «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با دیکتاتور» و «برادر شهیدم راهت ادامه دارد» مخالفت خود را با چنین تصمیمی اعلام کردند و با تأکید به عدم مشروعیت «قانون کودتاگران» و بیان اینکه ما برای کاندیدای مشخصی نیست که مبارزه می کنیم، بلکه مبارزه ما علیه کودتاچیان است، بر برقراری این تظاهرات، علیرغم اعلام موسوی، اصرار ورزیدند. در این مقطع دوباره جریانات مردمی از کانال های اصلاح طلبان عبور کرده و جهتی انقلابی یافتند.
اما باز هم اصلاح طلبان برای بازیافتن رهبری و کنترل جریان اعتراضی، مجبور به تسلیم به خواست مردمی و همراه نشان دادن خود با مردم شدند. موسوی و کروبی ساعتی قبل از آغاز تظاهرات اعلام کرد که برای حفظ آرامش شرکت کنندگان، در تجمع شرکت خواهند کرد.

(4) همانجا: تجمع میلیونی، جنٌی که از چراغ بیرون آمد:
تظاهرات دوشنبه عصر، بر خلاف انتظار شرکت کنندگان، به سرعت از ده ها هزار نفر به صدها هزار و طبق گزارشاتی به بیش از یک میلیون رسید. چنین تجمعی از مردم تنها در زمان جشن های سالگرد انقلاب به فرمان حکومتی و تبلیغات گسترده رسانه های داخلی صورت می پذیرفت. در صورتیکه تجمع دوشنبه عصر علیرغم عدم دریافت مجوز و تهدیدهای برخورد خشونت آمیز نیروهای سرکوبگر از طرف وزارت کشور، و سر در گمی بوجود آمده از پیامهای متناقض موسوی، بدون هیچ تبلیغات رسانه ای شکل گرفت. ویژه گی این تجمع شرکت کلیه گروه های سنی و شغلی مردمی بود که مسئولیت خطیر روشن نگاه داشتن موج اعتراضات را از روی دوش دانشجویان و جوانان برداشت و تداوم این مبارزات را تضمین کرد.
اینکه چنین تجمعی به چه شکل از اشکال سازماندهی مردمی بیانجامد، هنوز معلوم نیست و باید منتظر شد و دید، اما شرکت مردم در چنین تجمعی، و احساس قدرت مردمی ساطع از آن، ذخیره ی انرژی اعتراضیِ مورد نیاز استمرارش را بدان بخشید. مردمی که در آن جمع، قدرت جمعی خود را احساس کرده اند را دیگر نمی توان به فضای تنگ خود سانسوری و ترس از چند مامور برگرداند.
خبرهای امروز نیز نشاندهنده ی سر ریز شدن این اعتراضات از کانال های مورد نظر و دلخواه اصلاح طلبان حکومتی است. مهندس موسوی، امروز، برای اولین بار پس از آغاز اعتراضات در کانال خبر تلویزیون ایران ظاهر گشت و به مردم اطلاع داد که با درخواست مجوز وی برای تظاهرات امروز مخالفت شده است و از هواداران خود خواست تا در راهپیمایی های خیابانی شرکت نکرده و به دام «آشوبگران» نیافتند. این می تواند نشاندهنده ی پایان ظرفیت اصلاح طلبان حکومتی باشد. بخصوص اینکه شورای نگهبان صرفاً با بازشماری آرا موافقت کرده و با درخواست باطل کردن نتایج و تجدید انتخابات مخالفت نموده است. البته این بیانگر پایان ظرفیت لیبرال ها بطور کل نیست، بخصوص با در نظر گرفتن ناتوانی مطلق کمونیست ها و انقلابیون، هنوز هم نیروهای لیبرال رادیکال چپ و راست در صف هستند که تا «تغییر رژیم» ظرفیت همراهی با مردم را دارا می باشند.
با این ترتیب به نظر می رسد که مبارزات مردم تداوم خواهد داشت و جنٌی که از چراغ بیرون آمده را دیگر نمی توان در فضای محدود استبدادی حبس کرد. به احتمال قوی کودتاچیان به برخوردهای بیشتر نظامی روی خواهند آورد، ولی با انرژی مبارزاتی ایکه احساس می کنیم، ممکن است گردهمآیی های چندین هزار نفره ی سراسری قطع شود، اما، آنچنان که هر شب، پس از تجمعات سراسری ما شاهد جنگ و گریزهای محلی هستیم، دسته جات چند ده یا صد نفره ی محلی و پراکنده در تمامی نقاط شهر را به سختی می توان زیر کنترل در آورد.

(5) سرمفاله “بسوی انقلاب” شماره 4 – اول تیر 1388: «مرگ بر جمهوری اسلامی» شعار مرکزی شرایط انقلابی: تحولات دو روز اخیر در جامعه بسیار تعیین کننده بود و هر تردیدی نسبت به سمت و سوی جنبش مردمی را بر طرف ساخت. جنبش مردمی ضد کودتاچیان، در آغاز با خواسته ی ابطال انتخابات آغاز شد، اما به سرعت محتوای ضد دیکتاتوری یافت و سراسری گشت. در یک هفته اول، اصلاح طلبان حکومتی و حامیان امپریالیست شان، از طریق تبلیغات وسیع اینترنتی و ماهواره ای، سعی کردند اینگونه به مردم القا نمایند که گویا با حفظ اعتراضاتشان در حدود «انقلابات مخملی»، با سکوت و نوارهای سبز رنگ می توانند به آزادی برسند، اما، با سخنرانی خامنه ای در نماز جمعه و اعتراف به این واقعیت که حکومت دیگر نمی تواند بدون سرکوب مسلحانه، جنبش مردم را مهار و جامعه را کنترل کند، و پاسخ مردم که ایشان هم دیگر نمی توانند این حکومت را تحمل کنند، به سرعت بساط این دروغ را جمع کرد. در درگیری های امروز مردم با نیروهای مسلح دیکتاتوری حکومت اسلامی، بار دیگر این واقعیت برجسته شد که همواره، دیکتاتوری حکومت سرمایه است که رنگ و بوی خون را به انقلاب تحمیل کرده و همواره ایشانند که با درنده خویی و وحشیگری در مقابل اراده ی مردم مقاومت می کنند … اینک موضوع مهم این است که ببینیم خواسته ها و اراده ی واقعی مردم چیست؟ آیا آنطور که جناح مغلوب سرمایه داری می خواهد نشان دهد، صرفاً خواست مردم ما به ابطال و تجدید انتخابات محدود می شود؟ آیا اینک که هزینه های خونین انقلاب به مردم تحمیل شده و ده ها خانوار در سراسر ایران داغ دیده گشته و کشته داده اند، خواسته های ایشان هنوز هم با ریاست جمهوری موسوی ارضاء می گردد؟ مسلم است که جناح مغلوب سرمایه داران سعی خواهند کرد دوباره روحیه ی انقلابی مردم را مهار کرده و مبارزات ایشان را به کانال ها و جهات مورد علاقه و منافع شان برگرداند و در این راه از حمایت های مادی و معنوی سرمایه جهانی و قدرت تبلیغاتی لایزالش استفاده خواهند برد. اما مردم خود می دانند که اگر به سمت انتخابات فرمایشی روی آوردند و تلاش کردند تا از اختلافات این جناح ها استفاده کنند، برای آن بوده است که برای به دست آوردن حداقل خواسته هایشان هزینه های خونین یک انقلاب را ندهند. اما اینک که دیگر کار از کار گذشته است و ما وارد یک دوران انقلابی گشته ایم و در حال دادن هزینه هایش هستیم، دلیلی ندارد که خواسته هایمان را محدود کرده و آنها را مسکوت گذاریم. …اینک ما خواسته هایمان را با نیروی انقلاب مردمی به تمامی جناح های سرمایه داری تحمیل می کنیم. خواسته های ما اینک سرنگونی و برچیدن کامل بساط قدرت جمهوری اسلامی و ساختار ارتجاعی آن و تعیین آزادانه ی حق سرنوشت خویش است. خواسته های دمکراتیک آزادی تشکل و تحزب، آزادی قلم و بیان، آزادی اجتماعات و اعتراضات، آزادی مطبوعات و ارتباطات و آزادی کلیه زندانیان سیاسی و … دیگر خواسته ی میان مدت و درازمدت نبوده، بلکه خواسته های فوری ما را تشکیل می دهد. اینک کارگران ما خواهان تشکیل فوری شوراهای محل مشغله (کارخانه و …) و مسکونی شان می باشند تا بتوانند مستقیماً در محیط کار و زندگی شان دخالت کرده و تأثیر گذار باشند و جهت تولید را به سمت نیاز جامعه و نه سودآوری سرمایه داران بچرخانند. خواسته های زنان ما الغاء فوری تمامی قوانین تبعیض آمیز در جامعه و محل کار و تضمین کامل حق آزادی پوشاک و حقوق دیگرشان است. مذاهب و قومیت های ما خواهان فوری آزادی زندگی، کار و آموزش بنابر فرهنگ و سنن شان می باشند. در یک کلام، حال که این قدرت و اراده ی مردم است که در تقابلی انقلابی به نیروهای ارتجاعی و سرکوبگر تحمیل می شود، پس نتیجه ی این مبارزات نیز باید رسیدن به خواسته هایشان باشد. نه آنکه دوباره جناح دیگری بر سر کار آید و با بهانه ی امکان نداشتن رسیدن فوری به این خواسته ها، باز هم ما را گرفتار همان شرایط قدیمی و قول های بی اساس «پیشرفت گام به گام» کند….حال که امروز، حکومت ارتجاعی اسلامی، انقلاب را به ما تحمیل کرده است، ما نیز تا سرنگونی کامل و قطعی آن از پا ننشسته و خواسته های خود را نه تنها به خامنه ای و احمدی نژاد و شورای نگهبان و خبرگان و دادگاه انقلاب و سپاه و بسیج و … بلکه به تمامی جناح های سرمایه داری تحمیل خواهیم کرد. سرنگون باد جمهوری اسلامی، برقرار باد حکومت شوراها

(6) شباهنگ راد از هواداران چریکهای فدایی خلق است که واقعه یِ مبارزه مسلحانه چند روشنفکر و چریک در 19 بهمن (سیاهکل) را نقطه ی عطف تاریخی در جنبش انقلابی می داند. عجیب است که چنین مبارزه گسترده و قهرآمیز خیابانی مردمی با ارگان های سرکوب حکومتی را حتی بعنوان “اعتلای جنبش” هم قبول ندارد و ما را به تحریف وقایع محکوم می کند.

(7) منشور پیشنهادی برای وحدت کمونیست های ایران :
تاکتیک:شرایط ویژه رشد سرمایه داری در ایران و متعاقبا شکل متمرکز و استبداد حکومتی آن باعث گشته تا بخشی از سرمایه داران بویژه سرمایه داران صنعتی و خرده بورژوازی از مراکز ثروت و قدرت دورمانده و به همین علت خواهان تغییر هیئت حاکمه کنونی و جایگزینی آن با الگوی متعادلی از هرم لیبرالی قدرت گردند تا مانع فروپاشی ساختار قدرت سیاسی و تغییرات بنیادین در روابط و مناسبات تولیدی و کلا نظام و شیوه ی تولید سرمایه داری شوند. این بورژوازی لیبرال-رادیکال که نماینده سیاسی بورژوازی دورمانده از قدرت است، بیش از آنکه با حکومت استبدادی خصومت داشته باشد، از اوج مبارزات توده ای و انقلاب کارگران وحشت داشته و سعی دارند که برای گمراهی آنان چهره ای انقلابی گرفته و شعارهای پرولتاریا را با حذف محتوای انقلابی و جایگزینی محتوای سازشکارانه و لیبرالی، در جهت منافع خود به تصرف درآورده و مبارزات ایشان را به کانال های مورد کنترل خود منحرف کنند تا از این توانایی مبارزاتی، در جهت چانه زنی با دیگر جناح های طبقه حاکم و سرمایه داری جهانی، برای بدست آوردن سهم بیشتری از حاصل استثمار کارگران و چپاول منابع مردمی، استفاده کنند. نتیجتا:
الف- تاکتیک کنونی پرولتاریای ایران، افشای عملکرد و طرد هر نوع سیاست سازشکارانه و خط مشی های رفرمیستی-بورژوایی است که نهادها و سازمان های بالقوه انقلابی مردمی را از اهداف و استراتژی کمونیستی طبقه کارگر به جهت منافع بورژوازی و حکومتش سوق می دهند.
ب- این مهم از طریق تبلیغ و ترویج سوسیالیسم علمی و اهداف کوتاه مدت و درازمدت پرولتاریای انقلابی و سازماندهی مبارزات طبقاتی پرولتاریا و جنبش های اجتماعی توسط کمونیست ها و تشکیل هسته های کمونیستی در سراسر جامعه ایران، در مراکز شغلی و محلات سکونتی، برای اعمال رهبری حزب طبقه کارگر بر کلیه ی جنبش های اجتماعی و سمت دادن آن ها به تحقق اهداف و شعارهای استراتژیک و هدف نهایی جنبش پرولتری قابل اجرا می باشد.

(8) پیام پنجم ندای سرخ:«جنبش رنگین کمان» http://fa.cwiran.com/sorkh/?p=42

(9) «تأملی در چیستی جنبش سبز» – عربشاهی- 22 مرداد 1388- سایت عصر نو

(10) استراتژی و تاکتیک های مبارزه طبقاتی – کارل مارکس و فردریش انگلس – ترجمه م. مینایی (در همین شماره “بسوی انقلاب” بخوانید)

Pal


فرستادن نامه به این نویسنده | همه‌ی نوشته‌های

دیدگاه خود را بیان کنید.